برفت نام لبت بر دهان من روزى * هنوز طعم شكر مىدهد لب و دهنم
ز « ايزدى » اگرت نيست باور اين دعوى * ببين لطافت طبع و حلاوت سخنم
باز رخ ز ما بنهفت آن نگار روحانى * اى دل از وفا خون شو تا كى اين گران جانى
تا به روى دلبندش همچو مو برآشفتم * حاصلم ز زلف او نيست جز پريشانى
باللّه اى ملامتگو ، پند كم ده از عشقم * حقّ پير كنعان « 1 » است مهرماه كنعانى « 2 »
جز نهال مهر او كى نشانم اندر دل * گر همه مرا ندهد بار ، جز پشيمانى
در كمند گيسويش بستهام دل خود را * نگسلد چنين پيوند كس ز سست پيمانى
شيخ و سُبحه « 3 » و دستار ، ما و جام و زلف يار * اين به ما مبارك باد ، آن به شيخ ارزانى
شايد ار سماع ما ، نبودش بسى مطبوع * آنكه را ندادستند ، طبع و خوى انسانى
به بود اگر نامم بر شود به ترسائى * زانكه سخت ترسانم ، زين چنين مسلمانى
اى طبيب روحانى رخ به « ايزدى » بنماى * باشد آنكه بيمارت ، جان دهد به آسانى
* * * تبصرة : در سمت جنوب غربى كازرون ، غارى است ، مشهور به غار اصحاب كهف ؛ و آن را غار دقيانوس نيز گويند . دهن آن غار به حدّى مضيق است كه شخص را مجال
هامش
( 1 ) . پير كنعان : كنايه از حضرت يعقوب - عليه السّلام - است .
( 2 ) . ماه كنعانى : كنايه از حضرت يوسف - عليه السّلام - است .
( 3 ) . سبحه : به ضمّ اوّل است و معروف .