چهارده يا پانزده سال ، از مكتب آمده ، چند كتاب زير بغل گرفته ؛ گذارش بر من افتاد و چند دقيقه ايستاد . از او پرسيدم : اينها [ 258
F
] چه كتابهاست ؟ اسامى آنها را بيان كرد ؛ از جمله خمسهء نظامى بود ؛ آن را گرفته ، قدرى نگاه كردم . قطعه كاغذى در ضمن اوراق كتاب يافتم كه چند شعر بر آن نوشته بود و آن اشعار به وزن و قافيه صحيح بود و بجز سستى مضمون كه در بعض آنها ديده مىشد ، ديگر نقصى نداشت . از آن طفل پرسيدم :
اين اشعار از كيست ؟ گفت از من است . گفتم : مگر شعر مىتوانى بگويى ؟ گفت : آنچه را خواندى ، دليل است بر اينكه مىتوانم . گفتم : چنانچه راست باشد ، بديهة شعرى بگو .
گفت : براى كه بگويم ؟ گفتم : اين آسياب را وصف كن . بر زمين نشست ؛ خامه و دواتى پيش نهاد ؛ چند دقيقه به فكر فرو رفت [ و ] بر ورقهاى ، اين دو بيت را نوشته ، به دستم داد :
آتشافشانى كند چرخ فلك * بر خلاف آن بود اين آسياب « 1 »
ز آنكه چون چرخ فلك باشد ولى * جاى آتش دمبدم افشاند آب
از طبع و ذوقش تعجّب كردم و بر استعدادش تأسّف خوردم و شعرش را نوشتم . پس رو به من كرد و گفت : اگر ترا نيز طبع شعر است و به از اين مىتوانى ، بگو . اگر چه مقصود تشاعر « 2 » و تشاجر « 3 » به آن طفل نبود ، ولى به ميل خاطر او ، اين رباعى را بديهة ، انشاء نمودم :
در بند امير ، آسيابى عجب است * گردنده چو آسمان به هر روز و شب است
گر نيست چو آسمان چرا از هر سو * در آن رشحات آب چون ذو ذنب « 4 » است
اين فقير مؤلّف ، به ميرزا جهانگير گفتم : محتمل است كه آن طفل دو بيت مذكور را از كس ديگر حفظ داشته . گفت : به اشعار ديگر امتحانش نمودم ، بديههگويى كرد .
بالجمله ، فقير در اين اوان كه به بند امير آمدم ، از آن طفل سراغ گرفتم . گفتند :
جوانمرگ شده ؛ حيف بوده [ است ] .
هامش
( 1 ) . آسياب و آسيا هر دو صحيح است ؛ و پيش از اين مرقوم داشته شد .
( 2 ) . تشاعر : شعر فروختن و خود را شاعر نمايانيدن است .
( 3 ) . منازعت و خلاف با هم نمودن .
( 4 ) . يعنى دمدار و آن ستاره مانندى است معروف . قدما گويند : دخان كه متصاعد گردد ، هر گاه غليظ باشد و در هوا محترق شود و به سبب غلظت ، زود منطفى نشود و درنگ كند ، اگر به صورت گيسوى فروهشته نمايد ، آن را « ذو ذوابه » گويند و اگر به هيأت دم نمايد ، آن را « ذو ذنب » نامند و اگر به شكل نيزه باشد ، آن را « نيازك » خوانند ؛ و لكن حكماى فرنگ را اعتقادى ديگر است ؛ آنها را كواكبى دانند كه به حول شمس ، حركت دارند و آن تفصيلى دارد كه اينجا گنجايش ذكر آن نيست ؛ هر كه خواهد ، رجوع به هيئت جديد نمايد ؛ و اللّه هو العليم الخبير .