در آن كوه و حوالى آن ، آثار بسيار ، از ابنيه و عمارات است كه تمام ، از سنگ و گچ بوده ، معلوم است كه خيلى آبادى داشته ؛ و آن كوه چندان مرتفع نيست ، بلكه توده « 1 » مانند است .
[ آثار قلاتخار ] : از جمله ، آثارى است كه در قلاتخار « 2 » است - قلاتخار يكى از توابع ارسنجان است - و آن در سمت جنوب شرقى قصبه است ، به مسافت يك فرسنگ ؛ و اين ده ، تعلّق دارد به مرحوم ميرزا على صدر كه الحال به حكم وراثت ، به تصرّف اولاد امجاد اوست . در اين ده و اطراف آن ، آثار عمارات و بنيان عاليه مشهود است و به نزديكى آن ، خمپى است كه آب از آن جارى است ؛ گويند آنجا آتشكده بوده است .
[ احوال صدر و والد و اولاد وى ] : شبرنگ خامه كه در ميدان اين نامه ، جولانى داشت ، از تك بازمانده ، پشت به تندى كرده ، روى به كندى آورده ، از تيزگامى سر مىپيچد و به آرامى پاى مىنهد ؛ همانا كه اين لگام خائى « 3 » و سبك عنانى را سبب اين است كه از آن قلات خارش در پا ، رفته و از خداوند قلاتخار ، خارخارى « 4 » به سينه نهفته ، عنان خويش به نگارش احوال وى منعطف مىخواهد و تكاپوى را از غير اين راه منحرف ؛ لهذا انعطاف زمام آن را به طرف توجّهش مرعى داشتم و شمّهاى از احوال صدر و والد و اولاد امجادشان نگاشتم .
مرحوم ميرزا على صدر ، ولد مرحمت مآب حاجى اكبر نوّاب طاب ثراه شيرازى است .
ذكر احوال آن سلسله اين است كه نوشته مىشود :
جناب حاجى اكبر نوّاب ( 2 ) : از قدوهء علماى دهر و زبدهء فضلاى شهر . در فقه و اصول [ 244
f
] ، وحيد زمان و در رياضى « 5 » ، فريد دوران بوده [ است ] .
حضرتش ، مرجع اهل حال و ملجاء ارباب كمال ؛ و نزد مرحوم حسين على ميرزا ، فرمانفرماى فارس ، كمال عزّت و احترام را داشته ؛ تأليفات آن جناب بسيار است از جمله :
هامش
( 1 ) . پشته و تلّ است ؛ و گذشت .
( 2 ) . قلات خار : گويند چون خارستان است و خار بسيار دارد ، لهذا قلات خار ناميده شده و اينكه بعضى قلاتخوار - به زيادتى واو بعد از خاء - نويسند ظاهرا غلط باشد .
( 3 ) . كنايه از سركشى و نافرمانى كردن است .
( 4 ) . كنايه از تردّد فكر و تعلّق خاطر است .
( 5 ) . معنى و اقسام آن گذشت .