فصل [ 8 ]
پس از مراجعت از سفر مرودشت و غيره كه به ترجمهء خطوط ميخى و پهلوى پرداختم ، چون ترجمهء خطوط نقش رستم را به دست آوردم ، مطابق بود با ترجمهاى كه شخص انگليس [ ى ] سابق الذّكر نموده است ؛ ولى حيرت دارم از اينكه بر اسب سوار دست راست نوشته : اين صورت خداست . چگونه مىتوان براى او - تعالى - صورت تصوّر نمود . كلماتى كه از اردشير مسطور است ، خالى از حكمت نيست و عقل تصديق ندارد به اينكه شخص حكيم ، براى خداى تعالى ، صورت تصوّر كند . طايفهاى از يهود و فرقهاى از عامّهاند كه آنها را مجسّمه « 1 » و مشبّهه « 2 » خوانند ؛ عقيدهء ايشان اين است كه خداى تعالى ، سر و دست و پا دارد . با اينكه اين ، بديهى البطلان است چو [ ن ] كه اگر جسم باشد ، محتاج به مكان خواهد بود و هر محتاجى ، ناچار ممكن است نه واجب ، و براهين بسيار در كتب بيشمار در اين معنى اقامه كردهاند كه اينجا را گنجايش ذكر آنها نيست ، وقتى به محضر مولانا السّعيد و استادنا الرّشيد جناب شيخ مفيد - طوّل اللّه عمره و شكر اللّه سعيه - از فرقهء مذكوره سؤال نمودم ، آن جناب مختصرى از كتب علما در صفحهاى مرقوم نموده ، به اين بنده مرحمت فرمودند ؛ اين است :
بيانى در اعتقاد طايفهء مشبّهه : آنچه معلوم گرديده ، آن است كه مشبّهه و مجسّمه از اهل اسلام در اعتقاد ، يك فرقه « 3 » و در شرعيّات ، فرقههايى چندند « 4 » ؛
هامش
( 1 ) . به صيغهء فاعل است .
( 2 ) . ايضا از باب تفعيل و به صيغهء اسم فاعل است نيز .
( 3 ) . يك فرقهاند به جهت اينكه تمام ايشان تشبّه كردند خدا را به مخلوقات ؛ و تمثيل كردند او را به حادثات .
( 4 ) . فرقههايى چندند ؛ بلكه در طريق تشبيه نيز مختلفند ؛ مثل اينكه مشبّهه غلاة شيعه چون سبائيّه و بيانيه كه