اطاقهاى تو بر تو نيز در اطراف آن هست و آن چهار درى كه گفتيم در چهار سمت عمارت است ، هر درى 5 ذرع و نيم ارتفاع و [ آن ] دو از سه 3 پارچه سنگ است ؛ يعنى دو اسطوانه ، بر پا داشتهاند و بالاى آنها ، يك پارچه سنگ ديگر كه مقرنس « 1 » كارى است ، نهادهاند ؛ و در ايوانى كه در سمت جنوب عمارت واقع شده ، يك پارچه سنگ بسيار بزرگ بلندى كه مكعّب است ، بر پاست و خطوطى بر آن سنگ در چند سطر ، به خطّ ميخى ، نقش نمودهاند ( 4 ) و در زير آن خطوط ، سلطان ابراهيم ، پسر شاهرخ در سنهء 826 هجرى كه آنجا آمده ، فرموده چند سطرى نقش كردهاند و آن اين است :
" به تاريخ شوال سنهء ست و عشرين و ثمانمائه ، رايات نصرت آيات بندگان حضرت خلافت پناه ، پادشاه جهان ، اعدل خوانين ايران و توران ، معين الحق و السّلطنه و الدّنيا و الدّين ، ابو الفتح ابراهيم سلطان ، خلّد اللّه ملكه و سلطنته ، اين محلّ رفيع و مكان منيع را مضارب « 2 » خيام دولت و مراكز اعلام سلطنت گردانيد ؛ كمترين بندگان على الاطلاق كمال الدين ايتاق « 3 » [ 167
f
] - عفى اللّه عنه - كه از بندگان درگاه است ، به كتابت اين حروف ، شرف استفادت يافت ؛ "
شعر
غرض نقشى است كز ما بازماند * كه هستى را نمىبينم بقايى
مگر صاحبدلى روزى به رحمت * كند در حقّ درويشان ، دعايى
اين الاكاسرة الجبابرة الاولى * كنزوا الكنوز فما بقين و ما بقوا « 4 »
هامش
( 1 ) . به ضمّ ميم و فتح قاف و سكون راء و فتح نون و سين در آخر ؛ جايى از عمارت را گويند كه به صورت قرناس ساخته باشند و قرناس به ضم قاف و كسر آن در لغت يعنى كوه و شتر را گويند و چون در مقرنسكارى ، اشكالى مثل دماغهء كوه و بينى شتر است ، لهذا مقرنس گويند .
( 2 ) . جمع مضرب است به كسر راء كه محل زدن و بر پا كردن است ؛ پس « مضارب خيام » ، يعنى مكانهاى زدن خيمهها .
( 3 ) . اين لفظ تركى است ؛ شايد اسم طايفه باشد و ندانستم ياء حطّى بر تاء قرشت مقدم است يا به عكس .
( 4 ) . يعنى كجايند خسروان سركش دل سخت سابق كه جمع كردند گنجها ؛ پس باقى نماندند آن گنجها و خودشان هم باقى نماندند . اين شعر از ابو الطيّب متنّبى است و در قصيدهاى است كه بعض آن را به حفظ داشتم .