در انگليسى ليپ « 1 » (
Lip
) گويند و در فرانسه لور « 2 » (
ver
؟
Le
) كه اشتراك در « لام » دارند . ( انتهى ) .
سؤال : چرا در السنهء مختلفه ، لغاتى يافت مىشوند كه به معنى مشتركند ولى در حرفى از حروف ، اشتراك ندارند ؛ مثلا الاغ كه حيوانى است معروف ، در فارسى « خر » گويند و به انگريزى « اس » « 3 » و به هندى « كدّه » « 4 » ؛ قرابتى در تلفظ به يكديگر ندارند و در حرفى از حروف هم مشترك نيستند و قس على هذا ؟
جواب : آنچه از اين قبيل لغت است ، شايد مسمّاى آن اسم در ميان آن گروه كه اوّل با هم مجتمع بودهاند ، نبوده ؛ مثلا آن وقت كه اجتماع داشتهاند در ميان آنها ، خر يافت نمىشده ؛ پس از آنكه از يكديگر جدا شده و متفرق گرديدند و به امكنهء مختلفه رفتند ، طايفهاى از آن طوايف ، آن حيوان را ديده ، اسمى براى آن وضع كردند و آن را خر خواندند و طايفهء ديگر در جايى ديگر نيز آن حيوان را ديده ، بىخبر از اينكه طايفهء اوّل ، آن حيوان را خر ناميدهاند ، خودشان اسمى وضع نموده ، « اس » گفتند ؛ همچنين طوايف ديگر را قياس بر اين نما .
سؤال : چه مىگويى در اسمى كه مسمّاى آن در ميان آن گروه ، قبل از تفرّق آنها البته بطور يقين بوده ؛ مثلا در اين شك نيست كه آب كه يكى از عناصر است و حيات ايشان به آن بوده [ 141
f
] ، داشتهاند ؛ بعد از آنكه متفرّق شدند ، چرا طايفهاى « آب » و طايفهاى ديگر « واتر » « 5 » و طايفهء ديگر « پائى » « 6 » گفتند ؛ اشتراك در حرف و مشابهتى در تلفظ به يكديگر ندارند ؟
جواب : آنچه از اين قبيل است ، شايد عمدا تغيير لغت داده باشند ؛ مثلا طايفهاى آب مىگفتند به سبب اسباب خارجه ؛ مثل اينكه شخص غريبى در ميانشان آمده باشد و آن شخص به آب ، پائى مىگفته ؛ آن طايفهاى هم اقتدا به آن نمودهاند ؛ يا اينكه كسى از آنها به غلط ، لفظ « پائى » بر زبانش گذشته باشد يا لفظى كه قريب به « پائى » باشد ؛ رفته رفته آن لغت شايع در ميانشان گرديده ؛ و يا اينكه تغييرات ديگر كه بر ذوق سليم ظاهر است .
مؤلّف گويد : دليل بر ما ذكر ، اينكه فقير ديدهام كه ارمنيها وقتى كه مريضى را
هامش
( 1 ) . به كسر اوّل و سكون ثانى و ثالث : [Lip]
( 2 ) . به كسر اوّل و سكون ثانى و ثالث : [ver؟Le]
( 3 ) . به فتح اوّل و سكون ثانى : [ass] .
( 4 ) . به فتح اوّل و كسر ثانى .
( 5 ) . بر وزن ظاهر : [Water] .
( 6 ) . بر وزن مائى .