به خدمت شيخ مذكور استفاده نمودم ؛ سبعهء معلقه را با شرح نيز خوانده و اشعارش را اكثر به حفظ سپردم . . . و قدرى كه توغل پيدا كردم ، اكتفا به استاد مذكور ننموده ، روزى دو يا سه درس ديگر به جاهاى ديگر رفته ، مىخواندم و در مدرسهء خان . . . حجرهاى انتخاب كرده ، اكثر در آنجا متوقف شده ، به مباحثه و مذاكره مىپرداختم و چندين نفر را در دو جلسه ، درس مىگفتم . . . « 1 » »
كنجكاوى علمى و حسّ دانشپژوهى و دامنهء دانشاندوزى فرصت به حدّى وسيع است كه او از هر كس چيزى مىآموزد و بدون آنكه به سن و سال خود يا شغل افراد بينديشد ، با تواضع و اخلاص ، در محضر دانايان مىنشيند و توشههايى فراوان از علم و ادب به دست مىآورد تا آنجا كه خود را چون نيوتن و فلوطر مىداند . اين تسلط بر علوم و شيفتگى به كسب علم و هنر و ادب را در اشعار و آثار او نيز منعكس مىبينيم :
زين سالها كه رفت ز عمرم دمى نرفت * كز فيض كردگار ره عقل نسپرم
پيوسته بوده مدرسهام مسكن و مقام * خود رهنما سعادت و توفيق رهبرم
ملك نجوم و منطق و حكمت ، بديع و صرف * نحو و بيان ، معانى ، باشد مسخرم
در هيئت جديد و به اشكال هندسى * مانند « نيوتونم » و همچون « فلوطرم »
شهباز اوج فضلم و دست سپهردون * از سنگ سخت حادثه ، بشكسته شهپرم « 2 »
و در سى و شش سالگى ، در ذكر مراتب فضل خود مىسرايد :
هامش
( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 40 .
( 2 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 333 .