36 . جدّ فرزدق - « صعصعه » - در عصر جاهليّت ، مردمان را از زنده به گور كردن دختران و آزار ايشان باز مىداشته و كودكان بيگناهى را كه در معرض اين ستم قرار مىگرفتهاند ، از مرگ باز مىخريد ؛ تا آنجا كه شمارهء دختران آزاد شدهاش به 360 تن بالغ گشت ؛ و پس از قبول اسلام ، پيغامبر ( ص ) او را در برابر اين نيكوكارى به اجرت و ثواب وعده داد .
فرزدق را مردى شيعى مذهب و هوادار بنى هاشم دانستهاند .
37 . مطلع اين قصيده چنين است :
يا سائلى اين حلّ الجود و الكرم * عندى بيان اذا طلابه قدموا
يعنى : اى كه مرا از سر منزل جود و كرم همى پرسى ، مرا از نشان ، آن سخنى است كه چون جويندگانش فرا رسند ، باز خواهم گفت . ( رك : فرزدق ، محمّد رضا شريفى نيا ، انتشارات سبز )
38 . در متن ديوان فرزدق « . . . و الحلّ و الحرم » است .
39 . از سعدى است دربارهء شبلى ( 247 تا 334 ه . ق . ) در بوستان :
يكى سيرت نيك مردان شنو * اگر نيك بختى و مردانه رو
كه شبلى ز حانوت گندم فروش * به ده برد ، انبان گندم به دوش
نگه كرد و مورى در آن غلّه ديد * كه سرگشته هر گوشهاى مىدويد
ز رحمت بر او ، شب نيارست خفت * به مأواى خود بازش آورد و گفت
مروّت نباشد كه اين مور ريش * پراكنده گردانم از جاى خويش
درون پراكندگان جمعدار * كه جمعيتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسى پاكزاد * كه رحمت بر آن تربت پاك باد
ميازار مورى كه دانهكش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است » .
40 . سعدى در بوستان ، چند بار به معروف كرخى اشارت دارد :
- كسى راه معروف كرخى بجست * كه بنهاد معروفى از سر نخست
- نبينى كه در كرخ تربت بسى است * بجز گور معروف ، معروف نيست
41 . وفات معروف در سال 200 درست است .
42 . سعدى را اشارتى چند به بايزيد است كه از آن جمله قطعهء زير است در بوستان :
شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد * ز گرمابه آمد برون بايزيد