مصاهرت نيز خويشى افزود و اكثر اوقات ، علومى را كه با هم از يك مدرّس استفاده مىنمائيم ، به مذاكرهء آن نيز مىپردازيم . در گفتن اشعار عربى و فارسى ، صاحب ذوق سليم و طبع مستقيم است ؛ لآلى منظومى كه گاه گاه از افكار ابكار خويش به سلك اشارت و عبارت مرتّب ساخته ، دفترى پرداخته ، از قصيده و مسمّط و مثنوى و غزل و رباعى . به چند شعرى اكتفا نموده ، تيمّنا نوشته مىشود . اين غزل حكمتآميز را به زبان پارسى ابداع نموده [ است ] :
كه بن بود « 11 » يزدان بجز خويش داند * در آنجا كه ره نى ، كه ره مىرساند ؟
خرد آفرين را خرد كى برد پى * كه ديدن به مهر فروزان تواند ؟
به رخشنده خور هر كه بيننده « 12 » تابد * همانا كه بينايى ، او را نماند
چو تابنده مهر است و خشور « 13 » يزدان * كه بر آفرينش فروزش فشاند ؟
بود جايگه بر سپهر بلندش * هر آنكس كه از بند تن ، جان رهاند
خردجو ، خردجو كه ز اين خاكدانت * خرد بر بلند آسمان بر نشاند
همانا كه نيروى قدسى به دانش * بداند هر آنكس كه اين چامه خواند
وله ايضا
به غير پير مغان در جهان پناهم نيست * بجز طريق خرابات هيچ را هم نيست
گدايى در پير مغان بس است مرا * هواى شاهى و سوداى تاج و گاهم « 14 » نيست
از آب ميكده خاك مرا سرشته خداى * عجب مدار كه ره سوى خانقاهم « 15 » نيست
هامش
( 11 ) . بن بود : به ضم هر دو باء موحّده - در اوّل و در سيّم - يعنى ابتدا و انتهاى هستى ؛ چو [ ن ] كه « بن » به معنى ابتدا و انتها هر دو آمده و بود به معنى هستى است كه به عربى كون گويند . حاصل معنى : « حقيقت و كنه » مراد است .
( 12 ) . مراد چشم است .
( 13 ) . به ضمّ اول و سيّم ، به معنى پيغمبر است ؛ به فتح اول نيز گفتهاند . [ از دساتير مجعول است ] .
( 14 ) . به كاف فارسى ، اينجا به معنى تخت است .
( 15 ) . معرب خانگاه است ؛ در لغت به معنى تكيه و مقامى كه به جهت توقّف درويشان و فقرا و غربا سازند و مجازا عبادتگاه را گويند و اينجا همين ، مقصود است .