ارسطو « 1 »
[ Aristoteles ]
( 6 )
او را ارسطاطاليس و رسطاطاليس و ارسطاليس و رسطاليس نيز گويند و او پسر نيقوماخس است . مولدش در يونان بوده ؛ 25 سال خدمت افلاطون را كرده و به تحصيل حكمت و علوم مشغول بوده . گويند افلاطون بىحضورش ، تعليم نمىفرمود و نوشتهاند :
حضرت خاتم الانبياء - صلوات اللّه عليه - در حقّ ارسطو فرمودند : انّه نبىّ ضيّعوه قومه « 2 » .
بالجمله ، ارسطو ، پيشواى حكماى مشّائين است و او را معلّم اوّل و فيلسوف اكبر خوانند .
گويند بناى مدرسهاى گذارد و به كشف معضلات حكم پرداخت ؛ پس از چندى ، پدر اسكندر رومى از ماكادونيه فرستاد ارسطو را در آن مملكت بردند ؛ اسكندر را كه طفل بود ، به دو سپرد . حكيم به تربيتش مشغول شد و او را از فنون حكم و علوم بياموخت و كتابى براى او نوشت مسمّى به سرّ الاسرار در حكمت عمليّه « 3 » . پس از آنجا به شهر اسن آمده ، چندى اقامت نمود ؛ بعد از آنجا به بلدهء اصطاغيرا - كه از اراضى يونان است - رفته ، متوطن شد ؛ تا اجلش در رسيد [ 38
f
] و در آنجا مدفون گرديد . و مدت 68 سال زندگانى نمود ؛ بعضى قريب به 100 سال عمرش را نوشتهاند و از 100 جلد كتاب بيشتر تصانيف دارد .
مأمون الرشيد « 4 » در زمان حكومتش ، نزد ملك روم فرستاد و خواهش تصنيفات ارسطو را نمود . ملك روم كس فرستاد از اراضى يونان ، كتب او را آورده ، نزد مأمون فرستاد . وى جماعتى را گماشت تا آن كتب را ترجمه نمودند به زبان عربى . و مصنفات ارسطو بيشمار است ؛ كتب بسيارى در منطقيات دارد ؛ ديگر در الهيات ؛ ديگر در طبيعيات و ديگر در خلقيات كه مجموع متجاوز از 100 جلد است و اسامى آن كتب در تواريخ و غيره مسطور است . ظهور ارسطو 5225 سال بعد از هبوط آدم
هامش
( 1 ) . به لغت يونانى به معنى فاضل كامل است .
( 2 ) . يعنى ارسطو پيغمبرى است كه قوم او ، او را ضايع كردند ؛ يعنى معنى كلامش را ندانستند .
( 3 ) . گفتهاند آن يا راجع است به هر نفسى به انفراده يا راجع است به جمعى كه ميان ايشان مشاركت بود در منزل و بس يا در اقليم و مملكت ؛ قسم اول را تهذيب اخلاق گويند و قسم دوم را تدبير منازل نامند و قسم سيم را سياست مدن دانند و همهء اينها ، حكمت عمليّه مىباشد .
( 4 ) . پسر هارون الرشيد است ؛ خلافتش در سنهء 191 بوده ؛ بيست سال خلافت كرد .