يكى غمين كه چرا كرده در جهان تصنيف * به نثر و نظم زهر گونه علم ، صد دفتر ؟
نعوذ بالله زين زمرهء حسود شرير * كه از حسد همه بر جان خود زنند شرر
از اين حسد چه غم است و از آن حسود چه باك * مسلّم اينكه خَزَف « 1 » نشكند بهاى گهر
كمال او را باشد كفايت اين برهان * كه هر كه بر قدمش سوده از ارادت سر
فشانده دست به ملك قباد و پاى زده است * به تخت و افسر خاقان و ملكت قيصر
[ 33
f
]
نهاده هر كه به شاگرديش ، قدم ، روزى * ز اهل فضل و اساتيد ، برده گوى هنر
يكى ز جمله آنهاست حضرت قدسى * كه قدسيان « 2 » به فلك نظم او كنند ز بر
در اين قصيده سه بيت آورم ز اشعارش * كه تا بيابد از آن ، اين قصيده ، زينت و فر
جمال حضرت حق را بزرگ آئينهاى * هر آينه بود آن كيست احمد و حيدر
كه طلعت ازلى ديده اندر آن مرآت * كه اين مشاهده نارد به غير اهل بصر ؟
نديده ديدهء كس غير برگزيدهء حق * ستوده حضرت شيخ مفيد ما ، " داور « 3 » "
الا سعيد و شقى تا كه از ثواب و عقاب * مكان به جنّت و دوزخ كنند در محشر
مقام دوست او باد جنّت المأوى * مكان دشمن او باد جاودان به سقر
هامش
( 1 ) . به فتحين اول خاء و ثانى زاء معجمتين ، به معنى سفال است و آن را كواژ نيز گويند و به ذال نوشتن درست نيست .
( 2 ) . جمع قدسى است و قدسى منسوب به قدس و قدس به ضم و به ضمّتين به معنى پاكيزگى و مراد از قدسيان ، فرشتگانند .
( 3 ) . اينجا تخلص مراد است و معنى آن ، صاحب داد است كه گذشت .