خوانده است :
گر « نصير الدين ثالث » خوانمش ، نبود عجب * گر چه خواهد گفت حاسد : « انّه شىء عجاب » « 1 »
و مرحوم شعاع الملك شيرازى نيز در ماده تاريخى كه براى مرگ فرصت ساخته است ، همين عنوان را به وى داده است :
سال تاريخش شعاع الملك گفتا * آه از فرصت « نصير الدين سيّم » « 2 »
و مظفر الدين شاه قاجار ، او را در فرمانى ، « فرصت الدّوله » خوانده است « 3 » :
فرصت الدّوله هر آن جامه كه در وصف تو دوخت * قامت حسن خداداد ترا ، بود قصير « 4 »
فرصت ، به لحاظ خط و ربط و هنر شاعرى و صورتگرى ، تأليف و ترجمهء آثارى گرانقدر ، توجه علمى پيشگامانه به تاريخ و فرهنگ و معمارى و موسيقى ايران زمين ، بذل توجه به حكمت و عرفان و علوم ادبى و بالأخره شركت فعال در انقلاب مشروطيت ايران و تأسيس معارف و مدارس جديد و عدليه در فارس ، مقامى شامخ و اعتبارى و الا در فرهنگ و ادب و تحولات اجتماعى ايران در قرون سيزده و چهارده هجرى دارد . مرحوم محمد قدسى - از شعرا و ادباى معاصر وى - اهميت معنوى فرصت را چنين بازگو مىكند :
« . . . الحق شخصى بدين مايه كمال و بدين پايه استعداد ، از رجال كهنسال ، در صفحهء روزگار و صفحهء ليل و نهار ، كم شنيده و كمتر ديدهاى :
لو لا عجائب صنع الله ما نبتت * تلك الفضائل فى لحم و لا عصب « 5 » »
خوشبختانه ، اطلاعات ما دربارهء زندگى و آثار وى ، فراوان و مستند است ؛
هامش
( 1 ) . همانجا ، ص 9 .
( 2 ) . ديوان فرصت ، صفحهء « يح » .
( 3 ) . رك : همين مقدمه : « فرصت و مظفر الدين شاه » .
( 4 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 206 .
( 5 ) . فرصت الدوله شيرازى ، آثار عجم ، چاپ بمبئى ، 1354 ، صفحهء 595 .