مىبيند و بنحو كامل ، حامل ولايت الهيه و امانت حقيقيه مىشود .
برخى از سلاك ، بعد از وصول به اين مقام و مرتبه ، به همين حالت مىمانند و در اين مشهد متوطن مىشوند و از اين مقام تجاوز نمىنمايند . علت توقف شايد دو چيز باشد : يكى شدت عشق و هيمان كه در حق آنها حضرت خواجه فرموده است : « اوليائى تحت قبايى لا يعرفهم غيرى » . برخى توقفشان در اين مقام ، مدت مديدى است نظير اصحاب كهف « رضى اللّه عنهم » .
در بيان معناى معرفت ولايت
ولايت تشريعيه بر دو قسم است : قسم اول : معرفت نبى و ولى است به اين خصوصيت كه بايد هر انسانى بداند حقيقت ولايت كليه در مقام اطلاق و مشيت ، بلكه فوق مقام اطلاق و مشيت ، واسطهء ظهور مراتب وجود است ؛ و حق از مشكات مقام ولايت متجلى در مظاهر وجودى است . پرستش حق بطور كامل بدون توسط من له الاسم الاعظم امكان ندارد و معرفت مقام ولايت ، معرفت حق است . لذا از حضرت ختمى وارد است : « معرفتى بالنورانية معرفة اللّه » اصل وجود كمالات وجود بهوسيله مقام ولايت كليه بحقايق مىرسد .
اطاعت اولياى محمديين ، عين اطاعت حقست : « و هم اولياء النعم و عناصر الابرار ، بهم فتح اللّه ، و بهم يختم ، و هم السبيل الاعظم و الصراط الاقوم » .
قسم دوم : لزوم معرفت امام و اعتقاد به اينكه نبى و وارثان علم او از اهل عصمت و طهارت ، اولوالأمر و واجبالاطاعه و اولى از مردم بنفوس آنهايند . حضرت ختمى در غدير خم به اين حقيقت اشاره فرموده : أ لست أولى من انفسكم قالوا بلى » قال « ص » : « من كنت مولاه فهذا على مولاه » .
اين روايت را محدّثان از عامه از « 60 » طريق و علماى خاصه از « 40 » طريق نقل كردهاند . كثرت طريق اين حديث ، موجب قطع بصدور است و انكار آن ، انكار ضرورى است .
حق تعالى در قرآن ، اطاعت اولوالأمر را واجب كرده است :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
. عقلا اطاعت كسى واجب است كه برگشت