قوم سوم در نفس قول متأخرين است كه ملا صدرا مبتكر آن مىباشد . اين مبنى بعد از ملا صدرا مورد قبول عموم حكما و عرفاى اسلامى واقع شده است .
نفس در اول مرحلهء وجود موجودى مادى و جسمانى است . به اين معنى كه عين صورت حالهء در ماده است ، بعد از استكمالات به مقام تجرد مىرسد ، اين مسئله مبتنى است به وحدت اصل حقيقت وجود و تحقق حركت ذاتى در جواهر جسمانى .
بنا بر اين ، نفس باعتبار وجود نفسى كه تعلّق به بدن و اتحاد با مادهء جسمانى در صميم ذات و جوهر وجودش مأخوذ است ، نار معنوى است .
« نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ »
. لذا مخلوق نفخهء صور است در مقام نفخ ، صور مستعد از براى اشتغال نفسانى ، شعلهء ملكوتيه نفسانيه تعلّق بنفس مىگيرد . نار وجود نفس بعد از استكمالات و تحولات و ترقى بمقام روح بنور محض تبديل مىشود كه نه ظلمت دارد و نه احراق ، نفس در مقام تحقّق به كينونت عقلى هم همين حكم را دارد . بعد از تنزلات و رسيدن به مقام ماده و طبيعت ، نور آن مبدّل بنار مىشود .
« نارٌ مُؤْصَدَةٌ
فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ »
.
بنا بر آنچه كه ذكر شد ، قول حق در نفس ، كلام كسانى است كه نفس را در اول وجود ، عين مواد و اجسام مىدانند . نزد آنها نفس بعد از استكمالات بمقام خيال بالفعل و عقل بالقوه مىرسد و از اين مقام ترقى كرده استعداد آن مبدل به فعليت مىگردد . عقل محض و روح صرف و نور بحت مىشود . ابتداى وجودش ماده و انتهاى آن فناء في الله است .
نفس بعد از استكمالات و نيل بمراتب و درجات ، بعد از آنكه عقل بالفعل بمقام فناء در حق و بقاء به او رسيد ؛ مادامىكه تعلق به بدن دارد ، باعتبار وجود نازل ، عين مواد اجسام است . پس درجاتى از وجود را داراست كه مرتبهاى از آن طبيعت و مرتبهاى مثال و مرتبهاى عقل صرف است . نفس قبل از استكمال و نيل بمقام تجرد از برزخ و خيال منفصل از حق تعالى اخذ فيض مىنمايد . بعد از اتحاد با برزخ و تجاوز از عالم برزخ و نيل بمقام عقل صرف ، از وجود برزخى مستغنى مىشود . اگر چه از وجههء خيال متصل ببرزخ مطلق است . اين بود خلاصهء گفتار در نحوهء وجود نفس و كيفيت تعلق آن .
* * *