بدون شك ، طريقهء متصوفه و اهل كشف به اين معنائى كه ذكر شد ، ترجيح بر طريقهء اهل نظر دارد . لذا كلمات عرفا در اسرار راجعه به مبدا و معاد ، دلپذيرتر از مبانى كلمات حكماء و طريقهء انبياء عظام و ائمه كرام است و همين طريقهء قويمه است كه حقايق آن ، فوق مدركات عقل و مؤداى براهين علماى رسمى و اهل نظر است ، و اعمال صالحه و عبادات و مجاهدات شرعيه يك ركن اساسى اين طريقه است و ايمان حقيقى از كمال قوهء نظرى و علمى حاصل مىشود .
همان قوهء علمى يعنى حكمت علمى ، مانع عبور انسان از استار و حجب مفاهيم و صور علمى است . سالك طريق برهان صرف ، مراتب طول و عرض عالم وجود را يكى بعد از ديگرى اثبات مىنمايد ، تا بمركز اصلى ، علم پيدا نمايد .
ولى سالك مكاشف ، مراتب وجودى را به حكم آنكه وجودات امكانيه سراب وجود حق و ثانيهء ما يراه الاحولند ، يكى بعد از ديگرى نفى مىكند تا بوجود باقى بعد از فناء كل شىء پى ببرد و دائما در لذت مشاهدهء حق مستغرق است و انبياء و اولياء مردم را به اين مقام دعوت كردهاند :
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ »
، و لذا قال الخليل :
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ »
، في الصحيفة الملكوتية :
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
و
« إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى »
،
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
،
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً » .
همين اندازه براى اثبات منظور ما كافى است . تفصيل آن در اين شرح بيان شده است .
كسانى كه انكار بر اهل توحيد دارند ، از حقيقت آنچه كه ذكر كرديم غفلت دارند و جهل آنها را در حجاب خود مستور نموده است و در قيد اوهام خود مسجونند ، « 1 » أرباب متفرق را بر حق واحد قهار ترجيح دادهاند و دائما محبوس در پردههاى اوهام و تخيلات خود مىباشند و تفريط در جنب حق آنها را هلاك كرده است .
هامش
بالذاتند ، به صرف مشاهدهء آفاق و انفس از ظاهر وجود به باطن آن رجوع مىنمايند ، و يك شبه راه صدساله را مىپيمايند . در مواضع متعدد اين كتاب اين معنى را روشن نمودهايم .
( 1 ) . و لعله اشار الى ما في القرآن الكريم :« يا صاحِبَيِ السِّجْنِ ، أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » .