و از آنجا متنزل بمقام قلم اعلى گرديده است . لذا از او وارد شده است :
« اول ما خلق نورى » كه از نور تعبير بقلم و عقل نموده است . و اينكه حضرت مولى الموالى فرموده است : « انا القلم » ، مرادش از قلم ، همان تعين به صورت وجودى نورى است ، كه واسطهء در تسطير ارقام ممكنات است ، و از اين مقام تنزل نموده ، و بعد از انصباغ به حكم اين مقام و محل ، به صورت لوح ظاهر شده است ؛ چون على عليه السلام در مواطن نورى عين حقيقت محمديه « ص » است ، گفته است :
« انا اللوح » .
اين حقيقت كه حقيقت كلى مقام ولايت خاتم انبياء است ، از مقام لوحى تنزل نموده ، و بعد از انصباغ به حكم مراتب وجودى پس از تنزلات و تقلبات خارجى ، متعين به صورت مادهء موجود در رحم گرديده است . از اين مقام ، نيز بحسب ترقيات و استكمالات لازم و ذاتى مادهء جوهر جسمانى ، دائم التنقل و الحركات است ، تا آنكه نشئهء او كامل و تام الاستواء گردد .
انسان بعد از اين انتقالات ، و انصباغ به احكام مراتب انتقالات مذكور ، شروع بعروج و صعود ديگرى مىنمايد ، و بعد از بسط بساط فيض وجود ، به تبع ظهور و تعين مختلف حقيقت كليهء خود منسلخ از الوان و رنگها و انصباغاتى كه در حركات و تنقلات اول كسب نموده بود مىگردد . بواسطهء تركيب معنوى كه در وجود نازل و طبيعى او حاصل شده است ، به حكم مظهريت اسماء مختلف ، حركات و انتقالات ناشى از جذبات حق در او محقق مىشود .
در اين عروج ، بر خلاف حركات و تنزلات سابق ، از احكام كونيه منسلخ مىشود . اين معراج را معراج تحليل و قوس صعودى ناميدهاند ؛ زيرا به طرف عوالم صعودى عروج و سير مىنمايد . احكام و تعلقاتى كه ناشى از قصور و حدود وجودى و تعينات ناشى از محدوديت وجود است در مرتبهاى مىگذارد ؛ چون استكمال عبارت از ريختن حدود و رفض تعينات و ترك نقايص و اخذ كمالات وجودى است ؛ چون كامل بايد كمالات ناقص را داشته باشد ، با قطع نظر از نقص وجودى كه لازم مرتبهء ناقص است .
خلاصهء كلام ، آنكه در سير دوم آنچه را كه لازمه تنزل بود ، از انصباغ به احكام
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 675
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٦٧٥