لوازم حقايق صور ، لوازم حقيقت كليهء انسانند . اين حقيقت در مقام ذات تعين ندارد ، و باعتبار ظهور در عوالم وجودى و حقايق طولى و عرضى عين هر حقيقتى است . باعتبار وساطت او بين حق و خلق ، استحقاق مقام خلافت را دارد و متجلى در اعيان ثابته و مظاهر كليهء ساير انبياء نيز مىباشد ، لذا از لسان او ابن فارض مصرى گفته است :
« و كلهم عن سبق معناى داير * بدائرتى او وارد من شريعتى
و ما منهم إلا و قد كان داعيا * به قومه للحق عن تبعيتى
و قبل فضالى دون تكليف ظاهرى * ختمت بشرع الموضحى كل شرعة
و لولاى ، لم يوجد وجود و لم * يكن شهود و لم يعهد عهود بذمتى
و انى و ان كنت بن آدم صورة * ولى فيه معنى شاهد بابوتى »
آن زمان كز عالم و آدم نشان پيدا نبود * برزخ و غيب شهادت در ميان من بودهام
گرچه در صورت نمودار دو عالم گشتهام * چون بمعنى بنگرى هر دو جهان من بودهام
اول ظهور حقيقت محمديه در صورت عقل اول است ؛ چون عين ثابت عقل اول از تجلى اين حقيقت ظاهر شده است ، پس عقل اول حسنهاى از حسنات اوست .
عقل اول ، صورت اجماليهء مرتبه و مقام « عماء » است ، كه پيغمبر در حديث مشهور كه از وى اعرابى پرسيد : پروردگار ما قبل از خلق و آفرينش عالم كجا بود ؟ حضرت رسول فرمود : « كان في عماء ، ما فوقه هواء و لا تحته هواء » ، « 1 » به آن اشاره نموده است .
وجه اينكه عقل اول صورت اجماليه حقيقت عمائيه است ؛ آنست كه مرتبه و مقام « حضرت عمائيه » مقام واحديت است . حق در اين مقام ، جميع حقايق را بنحو اعلى و اتم واجد است ، و اول تنزل حق به صورت امكانى و وجود خلقى
هامش
( 1 ) . در شرح بر فصول قبلى ، حقيقت عمائيه را بطور مبسوط شرح داديم ، و اقوال وارده در اين باب را ذكر كرديم ، لذا از ذكر آن در اينجا خوددارى مىنمائيم .