مكشوف است ، بدون واسطهء صورت علمى . چون علم صورت و ظهور معلوم است ، لذا حكايت ناقص از معلوم مىنمايد . مكاشفات حالى يعنى مكاشفاتى كه از ناحيهء مواجيد حاليه و واردات و تنزلات و تجلياتى كه حجاب علم را از بين مىبرند ، اگر چه از اين جهت كه منشأ رفع حجب علمى هستند ، اعلى و اتم از مكاشفات علمى مىباشند ، ليكن دائمى نيستند .
مواجيد حالى ، داراى لذاتى روحانى است ، كه منشأ آن بقاء بقيهء از رسوم مكاشف است ، ولى مكاشفهء عينى ، علت محو مكاشف در مقام مكاشفه است بهنحوى كه مكاشف از كشف و لذت آن باعتبار فناء رسوم در غيبت تام است .
مرتبهء فوق مكاشفه ، مشاهده است كه بيان خواهد شد .
در مكاشفه ، حجاب بين مكاشف و واقع صريح ، بطور كلى مرتفع نمىباشد ؛ ولى مقام مشاهده ، مقام سقوط جميع حجب است . لذا مكاشفه را ولاية النعت و مشاهده را ولاية العين ناميدهاند . مشاهده ، لازم سقوط جميع حجب است .
مكاشفه از مقدمات مشاهده است .
در مكاشفه ، در درجهء ثالث اگر چه حاق عين مكشوف است ، ولى در مقام برگشت و ردّ ببقاء و مشاهدهء آثار خلقى و تعينات رسمى در حق ، اگر سالك بمقام تمكين بعد از تلوين نرسد ، چه بسا شهود خلق و رسوم آن منشأ حجاب او گردد و در مقام تلوين مستقر گردد .
معرفت ، فوق علم است ، و علم بهمنزلهء بذر مشاهده و معرفت است . علم به لحاظ غيبت معلوم و مشاهد بعد از فناء ، و اضمحلال رسوم علم و صورت ، حاكى از واقع است ، و معرفت از بوارق نور وجود و لوائح حقيقت حق است كه بر قلب سالك متجلى مىشود .
مشاهده ، مقدمهء معاينه است ؛ چون مشاهدهيى كه منجر برفع جميع حجب گردد ، به مرتبهء معاينه مىرسد ، چون روح در مقام و مرتبهء خفى بنور حق متنور مىگردد ، و حق را بنور خود مىبيند و بحياة حق زنده مىگردد ، و بمقام قبض و جذب به حق مىرسد ، و فناء محض به او دست مىدهد . حق تعالى به صورت بسط در او تجلى مىكند ، و بخلق رجوع نموده ، خلايق را هدايت به عين توحيد مىنمايد .
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٦٢٢