قرآنى ، قبل از نشئهء برزخ و وجود او بوجود فرقى در عالم برزخ نزولى و تحقق بوجود فرق الفرق در نشئهء مادى ، و ترقى از ماده و انتقال از دار هيولى بعالم برزخ و ترقى از اين عالم بعالم حق ، و سير از طريق عالم عقل بعالم ربوبى و مقام واحديت و فناء در توحيد ، داراى مقامات مختلف است ، داراى ظهر و بطن و سر و علن است .
ظهر وجود انسان همان وجود مادى جسمانى اوست .
انسان باعتبار باطن وجود داراى هفت بطن است : « 1 »
بطن اوّل انسان : مقام نفس اوست كه ناظر بحيات دنيا و زخارف اوست .
به همين معنى اشاره شده است در كلام الهى :
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ » .
مقتضاى اين بطن از بطون سبعه ، وقوع در مراتع بهائم و خلود در آن
هامش
( 1 ) . نظر بهآنكه مخاطبان حق و تنزلات ربانى ، السنهء احوال مخاطبين نزد حق است ، باعتبار بودن حقايق با حق و السنهء احوال حق با مخاطبين و السنهء نسب و اضافات متعين در بين يعنى كتب الهيه ، السنة و عباراتى است كه از احوال خلق باعتبار كينونت حقايق در احديت و واحديت وجود ، كما اينكه در قرآن وارد است :« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »و يا :« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »و يا :« ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ »، خبر مىدهد ؛ حقايق در مقام علم حق تعين ماهوى و ثبوتى دارند و استعدادات مجعول نيست ، و هر استعدادى طلب يك نحوه ظهور مناسب با اقتضاى ذات خود دارد . كتب الهيه به اعتبارى نيز السنة و ترجمهء احوال حق است نسبت بحقايق ممكنات و همچنين كتب الهيه ترجمهء احوال و نسب و اضافات ناشيه از تجلى حق در حقايق است . حقايق وجودى با حقايق متبوعه « ذوات خود و حقايق تابعه « شئون و احوال خود » مظاهر اسماء و صفات حقند . حق تعالى مرآت احوال حقايق است ، و اگر حقيقت حق نبود ، هيچ عين ثابتى تعين نداشت و حق باعتبار تجلى و ظهور فعلى متشأن در حقايق است ، كما اينكه در كتاب الهى وارد شده است :« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »، و نيز وارد شده است :« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ». اين قبيل از آيات ، مبيّن حكمت نظرى ، و آيات و اخبارى كه دليل بر عدم مجعوليت استعدادات است مثل :« ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »و همچنين آياتى كه دليل بر تقدير و ثواب و عقاب است مثل :« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ . . .الخ » مبين حكمت عملى . و علم اخلاق خلاصه ابواب فقه از عبادات و معاملات و سياسات است . نفس باعتبار قوهء عامله در ضبط امور دنياويه « كه كليات آن باعتبار آيهء :« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ »، هفت قسم است » : بطن اول از بطون مذكوره است . لسان اين بطن ، همانطورىكه بيان شد :« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا »است . انسان در اين مرتبه ، طالب دنيا است و لذات جسمانى و شئون دنيوى را از خداوند خواستار است . متمحض در اين مقام ، داراى آخرت نيست .