اويس قرنى كه از بزرگترين صحابه حضرت امير مؤمنان است فرمودهاند : « انى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن » ، در حالتى كه اويس در يمن متوطن بود و نفس حق از آن جانب بمشام حضرت ختمى مرتبت مىرسيد .
يك قسم از كشف صورى از طريق ملامست حاصل مىشود و سبب آن اتصال بين دو نور و يا دو جسد مثالى است ، مثل اينكه از پيغمبر نقل شده است كه
هامش
العقلية و المثالية ، استفدت منهما كثيرا و اخذت قسطا وفيرا و الله ولى التوفيق و هو يهدى السبيل .
مولانا جلال الدين رومى ، اين حديث « ان لربكم في ايام دهركم نفحات الخ » را در جلد اول كتاب مثنوى « چاپ طهران 1271 ه ق . خط ميرخانى 53 » تشريح كرده است ، و الحق خوب از عهده بر آمده است ، اگر چه در ذكر بيان پارهاى از قسمتها از اسلوب علمى خارج شده است ، چون در عرفان علمى و تحقيق مراتب و مقامات باسلوب اهل فن « عرفا » به استوارى محيى الدين و قونوى و كاشانى و اتباع و اتراب آنها نيست ، و ليكن در تشريح بعضى از معانى بيداد كرده است ، چنان با حرارت و انغمار در جذبه ، حقايق را بيان مىكند و چنان كروفر در بيان حقايق دارد كه عقل در حيرت مىماند :گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق * اندرين ايام مىآرد سبق
گوش هش داريد اين اوقات را * درربائيد اين چنين نفحات را
نفحهيى آمد شما را ديد و رفت * هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت
نفحهى ديگر رسيد آگاه باش * تا از اين هم وانمانى خواجه تاش
جان آتش يافت زان آتشكشى * جان مرده يافت از وى جنبشىبعد از شرح پارهاى از رموز حديث و اسرار كلام نبوى ، صلوات اللّه و سلامه عليه و آله الطاهرين گويد :كفر هم نسبت به خالق حكمت است * چون بما نسبت كنى كفر آفت است
ور يكى عيبى بود با صد صفات * بر مثال چوب باشد در نبات
در ترازو هر دو را يكسان كشند * زانكه آن هر دو چو جسم و جان خوشند
پس بزرگان اين نگفتند از گزاف * جسم پاكان همچو جان افتاد پاك « صاف »
گفتشان و فعلشان و ذكرشان * جمله جان مطلق آمد بىنشان
جان دشمندارشان جسميست صرف * چون زياد از نزد او اسمى است صرف
آن به خاك اندر شد و كل خاك شد * وين نمك اندر شد و كل پاك شد
وان نمك كز وى « محمد » املح است * زان حديث با نمك او افصح است
عقل جز وى عشق را منكر بود * گرچه بنمايد كه صاحب سر بود