مىگشت و به خدمت بزرگان مىرسيد و گاهى مكتبدارى مىكرد « 1 » و نيز به جزويات كارها مشغول مىشد « و چون اجرت دادندى موقوف داشته تعلل كردى و گفتى تا جمع شود كه مرا قرض است تا ادا كنم و ناگاه بيرون شو كرده غيبت نمودى » و چهارده ماه تمام در شهر حلب « 2 » در حجرهء مدرسه به رياضت مشغول بود « و پيوسته نمد سياه پوشيدى و و پيران طريقت او را كامل تبريزى « 3 » خواندندى . »
ملاقات اوحد الدين كرمانى با شمس الدين تبريزى
وقتى « 4 » شمس الدين در اثناء مسافرت ببغداد رسيد و شيخ اوحد الدين كرمانى را كه شيخ يكى از خانقاههاى بغداد و به مقتضاى المجاز قنطرة الحقيقة عشق زيبا « 5 » چهرگان و ماهرويان را اصل مسلك خود قرار داده بود و آن را وسيلهء نيل بجمال و كمال مطلق مىشمرد ديدار كرد « پرسيد كه در چيستى گفت ماه را در آب طشت مىبينم فرمود كه اگر در گردن دنبل ندارى چرا در آسمان نمىبينى » مراد اوحد الدين آن بود كه جمال مطلق را در مظهر انسانى كه لطيفست مىجويم و شمس الدين به روى آشكار كرد كه اگر از غرض شهوانى عارى باشى همه عالم مظهر « 6 » جمال كلى است و او را در همه و بيرون از مظاهر توانى ديد .
هامش
( 1 ) - افلاكى روايت مىكند كه شمس الدين در ارز روم مكتبدارى مىكرد و مؤيد گفتهء اوست . آنچه در مقالات شمس ، نسخهء عكسى ( صفحهء 58 و 61 ) راجع به مكتبدارى شمس الدين ديده مىشود و هم در صفحه چهارم از همان كتاب اين عبارت موجود است « تو ابراهيمى كه مىآمدى بكتاب مرا معلمى مىديدى » كه به صراحت مفيد اين معنى مىباشد .
( 2 ) - مناقب افلاكى و از كتاب مقالات شمس ( صفحات 14 و 15 و 27 و 29 و 81 ) اقامت او در حلب مستفاد مىگردد .
( 3 ) - و اين گفتهء افلاكى را نخستين عبارت از صفحهء اول كتاب مقالات تاييد مىكند و آن سخن اينست « پير محمد را پرسيد همه ( كذا ) خرقهء كامل تبريزى اين پيش او چه بودى » .
( 4 ) - مناقب افلاكى و نفحات الانس و تذكرهء هفت اقليم در ذكر اكابر تبريز .
( 5 ) - علاوه بر آنكه جامى و ديگر تذكرهنويسان اين عقيده را به اوحد الدين نسبت دادهاند از اشعار خود او نيز اين عقيده بدست مىآيد چنان كه از رباعى ذيل :زان مىنگرم به چشم سر در صورت * زيرا كه ز معنى است اثر در صورت
اين عالم صورتست و ما در صوريم * معنى نتوان ديد مگر در صورت( 6 ) - چنان كه سعدى گويد :محقق همان بيند اندر ابل * كه در خوبرويان چين و چگل