آورده . . . . » « 1 » وحيد مىنويسد :
« من از جهانگير خان با اينكه چندين سال در محضر درس وى حاضر بودم هيچگاه دعوى شعر و شاعرى نشنيدم . . . و پس از رحلت وى از شاعرى و شعر وى وسيلهء شيخ محمّد حكيم كه به وى محرمترين اشخاص بود آگاه شدم . از اشعار او :
تا ياد چين زلف تو شد پاى بست ما * رفت اختيار عقل و سلامت ز دست ما
از صرف نيستى چو كسى را خبر نشد * عشقت چگونه كرد حكايت ز هست ما
غمگين مشو ، گر از ستمش دل شكستهاى * كارزد به صد هزار درست ، اين شكست ما
از دشمنان ملامت و از دوستان جفا * بوده است سرنوشت ز روز الست ما
گشتم ز هجر ، غرقهء درياى اشك خويش * تا ماهى وصال كى افتد به شست ما » « 2 »
ولى اثر كتبى آن بزرگوار ظاهرا منحصر به شرحى است كه بر نهج البلاغه نوشته است .
شيخ حسن خان جابرى مىنويسد :
« شصت سال قبل كه 1314 هجرى بود و در مدرسهء صدر در خدمت آن بزرگ
هامش
( 1 ) - تاريخ اصفهان ، بلا طبع و تاريخ ، ج 3 ، ص 56 ( به نقل از تاريخ حكما و عرفا . . . ) .
( 2 ) - ارمغان ، تير و مرداد ، 1318 ، ص 241 - 239 - بزرگان نامى پارس ، ج 2 ، ص 1070 .