غير استحقاقى از براى او به عملى ، مگر چيزى كه آميخته مىشود او را از حذر مكر و خوف حرمان ؛ از ملاحظهء فضل ، به آنكه محجوب كند او را ؛ پس فريفته و حواله كند او را به سوى طلب و كسب . پس به درستى كه او بتحقيق « 1 » كه راحت يافته است به اين ملاحظه از تعب و رنج طلب و مجاهدهء كسب ، و نجات يافته است از غم و رنج مگر آنكه گاهى مكدّر مىكند احيانا صافى سرور او را اين حذر از مكر ؛ و اگر نباشد اين شوب در مرتبهء او ، هرآينه تمام است سرور او و كامل است ، چنان كه از براى اهل شهود است .
و « برمىانگيزاند او را بر شكر » از براى ملاحظهء اتمام انعام در حقّ او و طلب كردن او به آراميدن به سوى فضل به حكم سبق ، مگر شكر مخصوص به حقّ .
و او چيزى است كه قائم باشد به او حقّ « 2 » از اظهار صفتى كه او حقيقت اسم « شكور » است در قول خداى تعالى كه :
إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ
« 3 » . پس به درستى كه اين شكر از حقّ صفت خداى تعالى است كه او [ يكى از ] حقوق ربوبيت است ، نيست از براى عبد در او نصيبى ؛ گويا كه او گفته است كه : لحظ برمىانگيزد او را بر جميع انواع شكر ، مگر شكر مخصوص به حقّ . پس به درستى كه او صفت حقّ است كه اختيار كرده است او را از براى ذات خود .
و الدرجة الثانية : ملاحظة نور الكشف ؛ و هي تسبل لباس التولّي ، و تذيق طعم التجلّي ، و تعصم من عوار التسلّي .
« نور كشف » مبدأ تجلّى الهى است در حلل صفات ، و او تجلّى اسمايى است كه موجب است از براى ازدياد محبّت تجلّىكننده از براى شهود حقيقت به اضائت قلب ، و رفع حجب صفات او به صفات حقّ .
و اين ملاحظه « مىپوشاند بر عبد ، خلعت تولّى را ؛ » يعنى مىپوشاند بر عبد
هامش
( 1 ) . اصل : تحقيق .
( 2 ) . اصل : - حقّ .
( 3 ) . فاطر / 34 .