بىحساب داشت - مريد حضرتش بود . . . چون صيت عظمت ايشان در آفاق منتشر شد ، تمامت اكابر و ملوك و مشايخ و ارباب و فحول از اطراف ، روى به حضرت او آوردندى و در مجلس وعظ حاضر شدندى . . . مولانا [ بهاء الدين ] در اثناى موعظه ، مذمّت مذهب حكماى يونان فرمودى و گفتى كه جمعى كه كتب آسمانى را در پس پشت انداخته و اقاويل كهنهگشتهء مدروس فلاسفه را در پيش انداختهاند ، چگونه اميد نجات داشته باشند ؟ ! » « 1 »
جذّابيت سخنان بهاء ولد كه بخشى از آن به دليل آميختگى با اندرزهاى مشايخ صوفيه بود و ناسازگارى با شيوههاى عقلگرايانه ، مخالفت فقها و علماى ظاهرى بلخ و نيز متكلّمانى چون امام فخر رازى را برانگيخت و عرصه را بر وى بسيار تنگ كرد و او را واداشت تا بر خلاف ميل باطنى زادگاهش را به قصد حج ترك گويد .
سلطان ولد در مثنوى ولدى در اينباره مىگويد :
چونكه از بلخيان بهاء ولد * گشت دلخسته آن شَهِ سرمد
ناگهش از خدا رسيد خطاب * كاى يگانه شهنشه اقطاب !
چون تو را اين گروه آزردند * دلِ پاكِ تو را ز جا بردند
به در آ از ميانِ اين اعدا * تا فرستيمشان عذاب و بلا
چونكه از حق خطاب شنيد * رشتهء خشم را دراز تنيد
كرد از بلخ عزم سوى حجاز * زان كه شد كارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسيد خبر * كه از آن راز شد پديد اثر « 2 »
شمارى نيز بر آناند سعايتهاى امام فخر رازى نزد خوارزمشاه ، عامل اصلى مهاجرت بهاء ولد بوده است . درحالىكه بهاء ولد تا ده سال پس از درگذشت امام فخر در بلخ بوده . برخى نيز بيم از حملهء مغولان را سبب دانستهاند و عدّهاى نيز هيچيك از اين عوامل را نپذيرفته ، معتقدند ، سفرهاى پىدرپى ، مقتضاى كار واعظان است .
هامش
( 1 ) . همان ، صص 10 - 11 .
( 2 ) . ولدنامه ، ص 190 .