( 218 )
كاش از جانان رسد پيغام تلخ * تا كسى شيرين كند ز آن كام تلخ
از لب چون شكّرت اى كان لطف * سخت شيرينست آن دشنام تلخ
مستى من از لب « 1 » شيرين تست * نيست از جام مى گلفام تلخ
زهر چشم تو دلم از كار برد * وه چه « 2 » شيرينست آن بادام تلخ
زهر هجرت تلخ دارد كام من * جز به وصلت خوش نگردد كام تلخ
سهل و آسان مىنمايد از نخست * عشق دارد عاقبت انجام تلخ
بر لب من نه لب شيرين خويش * تا نيارم برد ديگر نام تلخ
فيض را شيرين نگوئى تلخ گوى * هست شيرين از لبت دشنام تلخ
( 219 )
جز خدا را بندگى تلخست تلخ * غير را افكندگى تلخست تلخ
زيستن در هجر او زهرست زهر * بىوصالش زندگى تلخست تلخ
جز به عشقش نيست شيرين كام جان * روح را افسردگى تلخست تلخ
گر نبودى مرگ مشكل مىشدى * در بلا پايندگى تلخست تلخ
از گناه امروز اينجا توبه كن * برملا شرمندگى تلخست تلخ
عمر جز در طاعت حق مگذران * باطلان را بندگى تلخست تلخ
تا رسد در تو مدد كن فيض را * در رهت واماندگى تلخست تلخ « 3 »
( 220 )
خوش آن زمان كه رود جان بدان سراى فراخ * خوش آن نفس كه برآيد در آن هواى فراخ
ز غصه در قفس تنگ آسمان مُرديم * برون جهيم از اين تنگنا بجاى فراخ
ببند طاير جان اندرين قفس تا چند * برون رويم و بپرّيم در هواى فراخ
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : چون لب .
( 2 ) - عق ، چ ش : وه چو .
( 3 ) - بىتفاوت در نسخ وارد شده .