و « 1 » اظهار گشودهاند و تحقّق به حقايق اين اسماء چنانچه در اعلى درجه حبّ فرائض باشد موجب تخلّقوا باخلاق اللّه به وراثت محتدّ اسماء محمّد مصطفى ( صلّى اللّه عليه و آله ) جز صاحب سرّ آن حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام را نبود پس به موجب
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
« 2 » خبر از آن مىدهد كه مفاتيح غيب كه ائمه ائمه اسماء الهىاند كه از محتدّ « 3 » محمّدى صلّى اللّه عليه و آله ظهور يافته نزد من است يعنى در حقيقت من به نوعى متحقق است كه بعد محمّد صلّى اللّه عليه و آله اين نوع تحقّق در هيچ مظهرى از مظاهر علمى ندارد در غير من ، زيرا كه من مظهر جميع تعيّنات ادوارى « 4 » و اكوارىام ، اما در عوالم اربعه چون هيچ موجودى از ممكنات خارج از تأثير اين ائمه نيستند و اين ائمه در حقيقت من اندراج دارند از روى تحقّق من در تخلّق به آنها پس از احوال جميع موجودات امكانى آگاه باشم و ازاينروى « سلونى » گفتن ، حقّ من باشد كه هندسه ظاهرم به تابعيت « 5 » نبوّت محمّدى صلّى اللّه عليه و آله مشتمل بر تمام اشكال جمالى است در تمام عوالم و جميع ادوار ظهور آن و تعيّن باطنم به مظهريّت « 6 » ولايت محمّدى محتوى بر جميع حقايق جلالى است در تمام اكوار بطون آن عوالم « 7 » و اصل حقيقتم « 8 » با حقيقت محمّدى صلّى اللّه عليه و آله متحد است پس مرتبه جمع الجمع « 9 » اطلاقى بزمگاه عشرت شهودى من است و به موجب حديث
علىّ منّى و أنا من على
و
لا يؤدّى عنّى الّا انا او علىّ
اسرار حقايق اين مفاتيح را به اهل قابليت و استعداد ذاتى « 10 » مىرسانم كه عالم بهآنم بعد از محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله يعنى حضرت خاتم الانبياء صدرنشين پيشگاه كبريائى كه خداوند « 11 » هر دو « 12 » سراى محمّد مصطفى فحواى آن مفاتيح را به بيان تنزيل و لسان تشريع كه لازم نبوّت است
هامش
( 1 ) - د : « اظهار » را ندارد .
( 2 ) - الضّحى / 11 .
( 3 ) - ر ض : « از » را ندارد .
( 4 ) - د : ادوارى را .
( 5 ) - د : ظاهر به تابعيت .
( 6 ) - ر ض : بمظهر .
( 7 ) - د : عالم .
( 8 ) - ر ض : تا .
( 9 ) - ر ض : جميع الجميع .
( 10 ) - ر ض : بذاتى من مىرسانم .
( 11 ) - د : خداى هر دو سراى .
( 12 ) - ر ض : خداوند دو سرا .