بر آستانهء ميخانه گر سرى بينى 160
بر اسب جفا سوار بودن تا چند 726
بربود از مقام آزادى 162
بربودش بتى چنان مقبل 162
بر پاى سمند من سر خصم مدام 347
بر جور و جفاى ظالمان صابر باش 305
برخور ز نهال عمر تا صبح قيام 679
برخيز كه كاروان گذشتند همه 791
برداشتهام بار سر از گردن او 664
بر در شاهم گدائى نكتهاى در كار كرد 70
بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود 21
بر در ميكده رندان قلندر باشند 158
بر دهر منه دل كه پشيمان گردى 375
برديم فرو به خون گمراهان چنگ 265
بر ظلمت روزگار گر صبر كنى 385
بر فرق سرت بلال پيرى شب و روز 318
برگرد كه ناگاه نگردى كشته 383
بر من چو بقاى نفس روشن شده است 583
بزمى كه به صورت ثريّا ديدم 382
بس اين نكته در حقّنمائى او 185
بسرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد 139
بسكه تابد مهر حيدر هردم از سيماى من 6
بسيار كسى كه كرد دعوى وفا 231
بسيار مخور غم كه فلان شخص بمرد 757
بعزم مرحلهء عشق پيش نه قدمى 139
بقياسات عقل يونانى 13
بگذار كه جان دهد به ظلمت شب و روز 753
بگذر ز سر جهان كه در آخر كار 554
بگذر ز مزاح و ترك بدنَفْسى كن 392
بلبل سخن از حمد تو گويد شب و روز 688
بندهء پير خراباتم كه لطفش دايم است 21
بنشين كه چو سايه مىدود از پى تو 605
بود او برج انجم اخيار 162
بودى همه روز ركن اسلام قوى 707
بهر وصّافى او سر تا قدم گشتم زبان 6
بيا و سلطنت از ما بخر به مايهء حسن 140
بىحكم قضا نمىشود اكرامى 401
بىحلم مزن نفس كه يارى خوبست 287
بىخود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند 26
بيدلى در همه احوال خدا با وى بود 45
بىشكر خدا مباش هرگز نفسى 287
بيم است كه جيب جان خود چاك كنم 514
بىمرگ حيات ما ميسّر نشود 416
بىمهر تو حقّ نمىكند هيچ قبول 714
پاى استدلاليان چوبين بود 9
پايان حيات هركه باشد مرگ است 493
پاى تا سر غرق نور معرفت مىبينمش 4
پر شد ز شراب عشق جام دل من 15
پروانهصفت جماعتى گرد سرش 505
پستى زمين به حكم و تقدير تو شد 691
پس چار الف است و ها و واوى دم سر 697
پس فقر به از غنى بههرحال كه هست 483
پس هرچه تو مىكنى خيالش 38
پشتم كه ز غم بنقش خاتم شده بود 710
پيغمبر حقّ كرد هدايت ما را 729
پيغمبر حقّ كه در كتب مسطورست 351