على سيّد الاخوان حيث كان .
نامه اخوان در زمانى رسيد كه از مكابده حسّاد و اضداد خاطر مشحون به كدورت بود ، از خداى عزّ و جلّ خواست كه مضمون نامه موجبى باشد زوال كدورت را . للّه الحمد كه چنان بود و آثار موافقت ، سمع خاطر را به نويد
نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
« 1 » مژده داد ، بعد از آنكه لوائح مخالفت اضداد به تهديد
وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ
« 2 » دل را نهيب داده بود و نامه مولانا كريم الدين نيز رسيده بود و با نامه اخوان بهم خوانده شد « و الحمد للّه على جمع الشّمل و له المنّة و الفضل » اخوان را معلوم باد كه هرچه جز ياد خداى است عزّ و جلّ يا عملى كه براى ابتغاى رضوان او است هيچ در تحت ندارد .
هان و هان ! تا ديدى گذشت و نه معلوم كه چيست و چه بود ، تمويه هستى است ، مغز هستى با وى نيست و هرچه مغزى ندارد همچون كاه است ، دل را از تغذّى به آن قوّتى حاصل نمىشود ، قوت دل مغز هستى است و هستى بىمغز جسم را شايد ، دل را نشايد ، چنانچه مغز گندم آدمى را باشد و برگ آن حيوان را ، همچنين مغز هستى دل را باشد و قشر آن جسم را ، « اولو الالباب » آنانند كه تغذى به مغز هستى كنند و
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ
« 3 » آنان كه دست جز بر قشر هستى ندارند « و اولئك الاكثرون »
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 4 » امر است به طلب لبّ هستى ، چه لب در قشر باشد ، مىفرمايد به همين ظاهر هستى كه مىبينيد قناعت مكنيد ، ببينيد كه در آنچه مضمر است از آنان مباشيد كه
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا
« 5 » وصف ايشان است و
هامش
( 1 ) . سوره حجر ، آيه 49 « به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان » .
( 2 ) . سوره حجر ، آيه 50 « و اينكه عذاب من عذابى است دردناك » .
( 3 ) . سوره اعراف ، آيه 179 « آنان همانند چهارپايان مىباشند » .
( 4 ) . سوره يونس ، آيه 101 « بگو بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست » .
( 5 ) . سوره روم ، آيه 7 « از زندگى دنيا ، ظاهرى را مىشناسند » .