خوردن طعام كه بالذّات نزوع به سوى آن نيست به شرط جوع نزوع به سوى آن است ، چون كسى گشنه نباشد رسته است ، تو اين بزرگى مخواه و رستى .
و اگر گويد : من اين خواستن از خود بازنمىتوانم داشت ، اين دليل آن است ، كه مجرور و مجبور است همچون حيوان كه او را به افسار كشند و نداند كه او را كجا مىبرند و شكى نيست كه حيوان را در بساط پادشاه راه نيست ، صحراى جهنم و چريدن ضريع او را مىسزد و چوب مالك خوردن ! اگر او را اختيارى باشد كه داند كه در چه كار است و هرچه كند به دانش و رويّه خود كند ، آدمى باشد و جليس حضرت الوهيّت تواند بود .
اكنون ما اين سخنان براى آن مىگوييم كه اگر او آدمى است ، آدميّت او را بيدار كنيم و اگر حيوان است اين ندا خود به او نمىرسد
أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
« 1 » و مژده باد او را كه او را براى هيزمكشى دوزخ آفريدهاند
حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
« 2 » و در چراگاه دنيا سردادهاند
يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
. « 3 »
اگر گويد : چون است كه ديگر حيوانات از گاو و خر و جز آن به دوزخ نمىروند و من به دوزخ مىروم ؟ گوييم : تو حيوان عالم جانى ، به دوزخ آن جهان روى و حيوانات حيوان عالم جسمند به دوزخ اين جهان باشند ، تو را مالكى و ايشان را مالكى ، حال حيوانات در اين جهان مىبين ، زير بار گران و چوبهاى تر به دست بىرحمان و حال خود را آنجا ياد مىآور كه
عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ
« 4 » و چنان دان كه چنانچه در دنيا تا حيوانات چندين تعب نكشند ، آدميان آسوده ننشينند ، همچنين در عقبى تا دوزخيان چندان عذاب نكشند ، كار بهشتيان به سامان نشود . نعمت بهشت فراز دوزخ
هامش
( 1 ) . سوره فصّلت ، آيه 44 « و [ گويى ] آنان را از جايى دور ندا مىدهند » .
( 2 ) . سوره مسد ، آيههاى 4 و 5 « هيمهكش [ آتشفروز ] ، بر گردنش طنابى از ليف خرماست » .
( 3 ) . سوره محمد ، آيه 12 « همان گونه كه چارپايان مىخورند مىخورند و جايگاه آنها آتش است » .
( 4 ) . سوره تحريم ، آيه 6 « بر آن [ آتش ] فرشتگانى خشن [ و ] سختگير [ گمارده شده ] اند » .