تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
اما مؤمن كه محبت دنيا در قوّتى از قواى او باشد نه در صميم دل او ( اگر ) انفاق بر او دشخوار باشد بنا بر ذهول از اجر باشد جهت استيلاى شهوتى يا رغبتى در آن حين ، چنانچه در حديث آمده كه « لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن » مراد از اين انتفاى ايمان ذهول از آن است بنا بر استيلاى شهوت ، چه مؤمن با وجود حضور ايمان ممكن نيست كه زنا كند ( اما اگر شهوت او غالب باشد به حدّى كه ظلمت آن ، نور ايمان را بپوشاند ، همچون آفتاب در پس ابر ) و در حين ذهول شايد كه لمم از مؤمن صادر شود ، امّا مادام كه آراميده باشد از وى تقصير به ظهور نرسد . اما منافق مطمئن و آراميده بخيلى كند و گناه كند و همچنين تكبّر نمايد ، لاجرم او را از آنها پشيمانى و بازگشت نباشد ، مگر براى موجبى دنيوى
وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها
« 1 » صفت او است
أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ
« 2 » شرح حال او ، اما مؤمن چون ظهور تقصير از او در احيان غلبات است بالضّروره ، چون ساكن شود نادم و پشيمان و منيب و مستغفر باشد كما قال اللّه تعالى :
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ
- اى بذهول و غفلة -
ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً
. « 3 » « فلمّا كان عليما علم ما فى قلوبهم من الايمان و الاخلاص و لمّا كان حكيما عذرهم و غفر لهم لانّ الحكيم يعلم انّ المبتلى بمقاومة القوى الطّبيعيّة لا محيص له من ان يكون مرّة غالبا و مرّة مغلوبا ، فانّ الحرب سجال » . « كلّ ابن آدم خطّاء و خير الخطّائين التوّابون » . « و قوله صلّى اللّه و عليه و آله : اعوذ برضاك من سخطك » استعاذه است از صفت به صفت و اين مقام اهل
هامش
( 1 ) . سوره يونس ، آيه 7 « و به زندگى دنيا دل خوش كرده و بدان اطمينان يافته‌اند » . ( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 176 « او به زمين [ دنيا ] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد » . ( 3 ) . سوره نساء ، آيه 17 « توبه نزد خداوند ، تنها براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب گناه مىشوند ، سپس به زودى توبه مىكنند ، اينانند كه خدا توبه‌شان را مىپذيرد و خداوند داناى حكيم است » .