چكاند كه تو را سرگرم ذوق عبادت سازد ، چنانچه از جهان و كار و بار افسردهء آن ياد نداشته باشى و در ترازوى همّت تو تمامت ملك و ملك جهان وزن جناح بعوضهاى نداشته باشد .
آرى ، آرى وقت رسيده و مىگذرد ، بشتاب ، درياب ، به ساعتى ديگر ميفكن « فان فى التأخير آفات و لا يتدارك ما فات » اين نفس را قبول كن و با نفسى ديگر مينداز كه در رحمت باز است و در عذر فراز ؛ و السلام على من اتبع الهدى .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 92 [ بىباكى و گستاخى بنده ]
( من عبد اللّه قطب الى والده سلف الاخوان الشّابّ التّائب الامير غياث الدّين عبد اللّه )
خداى عزّ و جلّ مهر فرزند در دل مادر نهد ، آنگاه فرزند از او باز ستاند تا او را بيازمايد كه او به امر خداوند در چه مقام است ، امر او را گردن مىندهد و به رضا و تسليم پيش مىآيد ؟ يا العياذ باللّه به ناخشنودى و كراهت آن را تلقى مىنمايد ! اگر به رضا و تسليم پيش آمد ، حق عزّ و جلّ به او مباهات مىفرمايد به ملائكهء خويش و مىگويد : بندهء مرا نگريد كه محبوب وى از وى بازگرفتهام و او امر مرا گردن نهاده و راضى و مستسلم گشته . بعد از آن محل او و فرزند او در جوار خويش در دار نعيم مقرر مىفرمايد و چون بندگان را از قبور حشر كرد ايشان را به هم مىرساند و ابدالآباد به ديدار يكديگر منعّم و از صحبت يكديگر برخوردار مىگردند ، و چون آخر كار جاويد با هم در خوشى و نعمت به سر خواهند برد مفارقت اين دو روز چه زيان مىدارد ايشان را .
اما اگر و العياذ باللّه بنده در مقام گستاخى و بىباكى درآيد و ادب و تعظيم رب فروگذارد غيرت ربوبيت و عزّت الوهيّت فرمايد كه بنگريد بندهء مرا كه ديگرى را بر من