بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 60 - [ خداوندى خداى را شايد ]
( من عبد اللّه قطب بن محيى ) چون خداى عزّ و جلّ خود را واحد احد خواند و واحد آن باشد كه در مرتبهء وى هيچ با وى نباشد و هرچه جز او باشد شيب احاطهء او درآيد و به او بازگردد ؛ و هركس كه به صدق آن گفتار ايمان آورد ، او را طمعى در خود باز نماند و كشتى هستى خود را به دست تلاطم امواج درياى قضاى خدا و سحاب وجود خود را تسليم تصريف رياح قدر او ساخت ، خود را نه از آن خود مىداند تا خود را حمايتى كند :
ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
اما عجب آنكه كسى كه از سر خود به اينگونه گذشت و خود را و قضاى خداى را به هم باز گذاشت از بلا يكباره خلاص شد ، بلا همه از ميانجىگرى اوست :
جملهء نامراديت از طلب مراد توست * ورنه همه مرادها همچو نثار آيدت
جملهء ناگوارشت از طلب گوارش است * ترك گوارش ار كنى زهر گوار آيدت
القصه ، خطاب واحد قهار به آسمان و زمين كه پدر و مادر مهيناند اين بود كه
ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً
« 1 » فرمانم را تن دهيد به خوشى و الّا به ناخوشى شما را بر آن دارم ، ايشان از پختگى و زيركى گفتند :
أَتَيْنا طائِعِينَ
« 2 » خطاب با ابناى جهان همين است امر خداى عزّ و جلّ خواهى نخواهى در ايشان نفوذ مىكند و ايشان را خروج از زير فرمان او ميسر نيست
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا
« 3 » دريغا چگونه نفوذ كنند « لا تنفذون الا بسلطان » و آن سلطان ايشان
هامش
( 1 ) . سوره فصلت ، آيه 11 « خواه يا ناخواه بياييد » .
( 2 ) . سوره فصلت ، آيه 11 « [ گفتند ] فرمانپذير آمديم » .
( 3 ) . سوره رحمن ، آيه 33 « اى گروه جنيان و انسيان اگر مىتوانيد از كرانههاى آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد پس رخنه كنيد » .