نشوند كه از رفتن ايشان به سفرى ، اين دوست مهربان ما كه به تازه سفر كرد لطف خداى عزّ و جلّ او را رفيق طريق باد .
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست * هركجا هست خدايا به سلامت دارش
شآبيب رضوان بر روح او ريزان باد و قاصمة الظّهر اخوان به قوّت و مساعى باقيان محبور گرداد ؛ حسبنا اللّه و نعم الوكيل .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 54 - [ سخنى در مرگ ]
( من عبد اللّه قطب ) كلّيّات امر حق را آثار و آيينى است ، آدمى به جزئيات امر خود از كلّيات امر حق باز مانده و معالم و آثار آن را مدروس داشته ، آخر سر به امر حق بازخواهدنهاد و خواهد يا نخواهد ، دريغ كه تا او ، او بود نسبت خود با حق درست نكرد و خود را از حزب حق نساخت تا چون او را از او بازستانند ، از حق او را وكيل و كفيل و يار و غمگسارى باشد و چون از خود سر فروبرد ، از درياى حق سر برآرد ؛ جز خود ، خود را يار و ياورى نمىپنداشت ! بر خود مىتنيد آخر چون بازديد اين خودى خود نه از آن او بوده به امر خداى با او درساخته بوده ، چون خداى خصم او آمد خودى از جانب او با جانب خداى گرديد ! زبانش گواه خداى آمد ، دست و پاى و جوارح و اركانش همين سبيل نامراد ، حيران ماند كه استظهار او همگى به اينها بود و عمر در پرورش اينها مىگذرانيد
وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
. « 1 »
از درد دل ناله بركشيد كه « اف لكن عنكن كنت اناضل . » اى ديده ! نه آنى كه عمر در بازديد كردن صورتهاى جميل و منظرهاى بهىّ براى تو به سر كردم ، اى جلد ! نه آنى
هامش
( 1 ) . سوره فصلت ، آيه 21 « و به پوست [ بدن ] خود مىگويند چرا بر ضد ما شهادت داديد ؟ مىگويند همان خدايى كه هر چيزى را به زبان درآورده ، ما را گويا گردانيده است » .