تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و گر چرخ و زمين از هم بدرّد * و راى هر دو جايى زنده باشى
به هفتم چرخ نوبت پنج دارى * چو خيمه شش جهت بركنده باشى
همه مشتاق ديدار تو باشند * تو صد پرده فروافكنده باشى
اى آدمى ! اين و آن ، نه آشناى تواند ، براى آنكه هريك بر هستى خود مىتند ، آشناى تو آن‌كس است كه هستى تو بر تو مىتند ، بازآ و نگر
ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً
« 1 » يا باز كسى كه باز او نگرسته باشد كه « اللهم انى أسألك حبك و حب من يحبك » . اى آدمى ! با وحشت چه ساخته‌اى ؟ بوى آشنا از دريچهء دل اهل دل مىوزد ، از دم اويس قرن بوى خدا مىآيد ، خود را به فناى ايشان رسان و شامهء صدق پيش دار و استنشاق آن ارواح كن تا قوت روح يا بى « ان لربكم فى ايام دهركم نفحات ألا فتعرضوا لها » . و اگر گويى چه دانم كه اهل دل در ارض هستند يا نه و اگر هستند ايشان را چگونه توانم شناخت ؟ گوييم بدان كه اهل دل در ارض هستند تا روز قيامت كه « لا يزال طائفة من امتى ظاهرين على الحق - قال البخارى و هم اهل العلم » تا حجت خداى بر اهل ارض درست باشد . و اگر ايشان را نتوان شناخت ، همچنان حجت قايم نباشد ، هركس كه از غرض پاك شود و در طلب صادق ، ايشان را تواند شناخت ، چه ايشان نوراند و نور را خفايى نيست ، مانع ادراك نور غير كورى ديده نيست و كورى آن ديده كه به آن اهل دل توان ديد از غرض و حسد متولد شود .
نظر پاك تواند رخ جانان ديدن * كه در آيينه نظر جز به صفا نتوان كرد
هر كس كه از غرض و هوا و عجب و ريا و حب علوّ و كبريا پاك شود و در طلب اهل دل كمر بندد و به اخلاص قدم در اين جستجوى نهد ، البته بيابد .
سايهء حق بر سر بنده بود * عاقبت جوينده يابنده بود
و اللّه ولىّ التوفيق . * * *
هامش
( 1 ) . سوره حديد ، آيه 1 « بازپس برگرديد و نورى درخواست كنيد » .
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 103 | عبد الله قطب بن محيى