دو مشتق به خواص و احكام از آن ديگرى ممتاز گشت ، محل آن بود كه محجوبان را توهّم آن شود كه مغايرت بينهما ، حقيقى است ، لاجرم عذر آن مىخواهد و مىگويد :
« هرچند در ديدهء شهود يك مشهود بيش نيايد » كه حقيقت مطلقهء عشق است ، « اما چون يكى روى به دو آينه نمايد » مىتواند بود كه مراد به دو آينه ، مرتبهء عاشقى و معشوقى و وجوب و امكان باشد و حينئذ خصوصيت اين عدد بر حقيقت خود باشد و ملايم كلام سابق اين است ؛ زيرا كه مقصود از آن جز بيان اين دو مرتبه نيست ؛ و مىتواند بود كه مراد به آن مجرد ، تعدّد و كثرت بود نه خصوصيت اثنينيّت ؛ و مصحّح اين ارادت آن مصراع تواند بود كه :
" چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده "
« هرآينه ، در هرآينه روى ديگر پيدا آيد » ، به حسب خصوصيتى كه آن آينه تقاضاى آن كند ، در آينهء مرتبهء وجوب ، مثلا حقيقت عشق متلبّس به اسماء الهى كه مبدأ تأثير و فعل است ، پيدا آيد و در آينهء مرتبهء امكان ، استعدادات و قابليّات كه منشأ تأثّر و انفعال است ، ظاهر شود ؛ « نظم :
« و ما الوجه إلّا واحد غير أنّه * إذا أنت أعددت المرايا تعددا »
يعنى نيست روى مگر يكى ؛ ليكن آن است كه هرگاه تو آينهها را متعدد گردانى آن روى به تعدد آنها ، در نمايش متعدد گردد ؛ شعر :
گر تو به دو رخ نظاره يار كنى * شكّ نيست كه بر وحدتش انكار كنى
نبود رخ او به جز يكى ليك شود * بسيار چو تو آينه بسيار كنى
« غيرى چگونه روى نمايد ؟ چو هرچه هست * عين دگر يكيست پديدار آمده »
يعنى هرچند آن روى نسبت با آينههاى مختلف متعدد مىنمايد ، نسبت غيريّت [ به حسب ] حقيقت ، از آن متعددات منتفى است ؛ زيرا كه آنها بىملاحظهء خصوصيّات مرائى و مجالى ، عين يكديگرند ؛ زيرا كه خصوصيّات ايشان در وحدت