تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أشعة اللمعات ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

لمعهء بيست و چهارم در بيان آنكه صفات وجودى كه عاشق راست ، در حقيقت آن صفات معشوق است و پيش عاشق امانت است و تحقيق آنكه تبادل ميان ايشان در صفات واقع است

« طلب و جست‌وجوى عاشق » به حكم
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
« نمونهء طلب معشوق است ؛ خود هر صفت » از صفات وجودى « كه عاشق بدان متّصف شود ، چون : حيا و شوق و فرح و ضحك ، بل هر صفت » از صفات وجودى « كه محبّ بر آن محبول است ، به اصالت صفت محبوب تواند بود ، پيش محبّ امانت است » اگرچه از صفات نقص باشد ؛ زيرا كه آن نقص ، به اعتبار اضافت به ممكن است و به اعتبار اضافت به حقّ ، محض كمال و خير است و موجب ظهور صفات الهى و كمال معرفت و پيدايى ؛ بيت :
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان
« او را » يعنى محبّ را « در آن صفات هيچ شركتى نيست ؛ چه مشاركت در صفات » مشاركتى حقيقى ، « دليل كند بر مباينت ذوات » مباينتى حقيقى ؛ زيرا كه شركت حقيقى را از دويى حقيقى چاره نيست « و در چشم شهود در همه وجود به حقيقت جز يك ذات