بيند منصبغ به احكام عين ثابتهء خود ، و چون به عين ثابته نظر كند هم وجود حقّ را بيند ، بلكه همه را عين حقّ بيند ؛ پس هر چيز را كه پيش از اين توهّم كرده بود اكنون همه را حقّ بيند - سبحانه .
« و اللّه تعالى در هيچچيز به هيچچيز » كه به سمت غيريّت موصوف باشد ، « محتاج نيست » ؛ اگر احتياجى هست بعضى از اسماء راست به بعضى ديگر ، و الاسم عين المسمّى ، « بيت :
هيچ باشى چو جفت فردى تو * همه باشى چو هيچ گردى تو »
يعنى چون جفت فرد باشى و خود را در برابر وى وجود اثبات كنى كه شفعكننده وجود وى باشد ، هيچ باشى ؛ زيرا كه تو را به خود وجودى نيست و در حقّ نيز فانى نشدهاى تا وى به جاى تو بنشيند ؛ اما چون به فناى در وى هيچ گردى وى به جاى تو بنشيند ؛ هرچه مضاف به وى باشد به تو مضاف گردد ، پس آن وقت همه باشى .
« پس رتبت فقيرى كه لا يحتاج إلى اللّه ، عالىتر آمد از منزلت فقيرى كه يحتاج إلى كلّ شىء و لا يحتاج إليه شىء ؛ چه آنكه محتاج است به همه اشياء مطلوب را ، پس پرده اشياء مىبيند » و از هستى وى نيز چيزى باقى مانده است كه ثبوت در علم است كه صفت احتياج به اشياء به وى قائم است ؛ « و آنكه در خلوتخانهء نابود » - علما و عينا - « با يافت و نايافت بساخت فهو كما قال اكمل الدّين ، جنيد : " الفقير لا يفتقر إلى نفسه و لا إلى ربّه " [ و قال الجريرى : الفقير عندي من لا قلب له و لا ربّ ] و در اين حال كه فقير از سر وجود خود برخاست و با عدم خود بساخت ، اگر به چشم خود » - نه به بصر حقّ - « نظر به جمال دوست » كه آينهء وى است ، « كند ، عكس ظلمت نابود خودش در نظر آيد ؛ خود را بيند به رقع " سواد الوجه فى الدّارين » « 1 » أى فى دار الوجود و العدم « بر روى افكنده ، نه در سراى
هامش
( 1 ) . در اصطلاح صوفيه ، فقر عبارت از فناء فى اللّه است و اتّحاد قطره با دريا و اين نهايت سير و مرتبهء كاملان است .« سواد الوجه فى الدارين درويش * سواد اعظم آمد بىكموبيش »و آنچه فرمودهاند : " الفقر سواد الوجه فى الدارين " عبارت از آن است كه سالك بالكليّه فانى فى اللّه شود ، به حيثيّتى كه -