معنى اين بيت ناظر به آن است كه " ما رأيت شيئا إلّا رأيت اللّه فيه " .
« ز رشك تا نشناسد كسى تو را هر دم * جمال خود به لباس دگر بيارايى » « 1 »
يعنى از رشك و غيرت آنكه مبادا كسى تو را بشناسد ، در هر آنى به لباسى ديگر ظاهر شوى ؛ زيرا كه اگر تو را در يك لباس دايم يا مكرر ببينند ، محل آن هست كه تو را بشناسند و به تو آشنا شوند ؛ « نشايد كه غيرى او را حجاب آيد چه حجاب محدود را باشد » ؛ زيرا كه حجاب را از آن چاره نيست كه به محجوب محيط باشد پس محجوب محاط وى باشد و محاط را البته محدود بايد بود « و او را حدّى نيست » ؛ پس محدود نتواند بود « هرچه بينى در عالم صورت و معنى ، صورت اوست » ؛ زيرا كه صور صورى و معنوى همه مقيّداتند و مقيّد صورت مطلق « و او » - فى حدّ ذاته و مرتبة اطلاقه - « به هيچ صورت مقيّد ، نى ؛ عجب كارى در هرچه او نباشد ، آن چيز خود نباشد » ، بلكه همه او باشد منصبغ به احكام آن چيز و آن چيز فى نفسه معدوم .
« تو جهانى ليك چون آيى پديد » « 2 »
يعنى اتحاد تو با جهان - خواه جسمانى و خواه روحانى ، من حيث الظهور است ؛ زيرا كه ظاهر با مظهر - من حيث الظّهور - متّحد مىباشد ؛
« نى ، كه جانى ليك چون گردى نهان »
يعنى جان اين جهانى و منصرف در آن - من حيث البطون -
« چون پديد آيى چو پنهانى مدام ؟ »
- من حيث صرافة ذلك -
« چون نهان گردى چو جاويدى عيان ؟ »
- من حيث اتحادك بالمظاهر -
« هم نهانى ، هم عيانى ، هر دويى ؛ * هم نه آنى هم نه اين ، هم اينوآن »
يعنى هم نه اينوآن تا استدراك لازم نيايد .
هامش
( 1 ) . اين بيت در اصل نسخه لمعات نيست .
( 2 ) .« تو جهانى ليك چون آيى پديد * نى ، كه جانى ليك چون گردى نهان
چون پديد آيى چو پنهانى مدام ؟ * چون نهان گردى چو جاويدى عيان ؟
هم نهانى ، هم عيانى ، هر دويى * هم نه آنى هم نه اين ، هم اينوآن » .