« و نحن فيك شهدنا بعد كثرتنا * عينا بها اتّحد المرئيّ و الرائي »
يعنى و ما ، در تو كه محبوبى ، مشاهده كرديم بعد از نمود كثرت ما و اضمحلال آن از نظر شهود ما عينى ، يعنى حقيقتى كه به آن از ميان رائى و مرئى ، دويى برخاست و هر دو يكى نمودند و آن حقيقت ، هستى صرف و وجود مطلق است كه ذات توست .
و مىشايد كه مراد به آن عين محبّ باشد ؛ زيرا كه چون محبوب ، آينهء محبّ باشد محبّ در وى جز خود را نبيند ؛ پس رائى و مرئى متّحد باشند و اين معنى به سوق كلام مناسبتر مىنمايد ؛ « نظم : « 1 »
جام جهاننماى من روى طربفزاى توست
» اين مصراع ناظر به بيت ثانى است ؛
« گرچه حقيقت من است جام جهاننماى تو »
اين مصراع ناظر به بيت اوّل است ؛ « گاه اين آينهء او بود و گاه او آينهء اين ، آنگاه كه محبوب آينه بود ، محبّ نظر كند اگر در او » يعنى در محبوب ، « صورت باطن و معانى خود را بيند مشكل به شكل ظاهر خود ، نقش [ نفس ] خود را ديده باشد به چشم خود » ؛ زيرا كه وى هنوز به قرب نوافل متحقّق نشده است تا به بصر حقّ سبحانه ، بلكه به حقّ ديده باشد .
قال الشيخ فى الباب الثامن و الخمسين و خمسمائة من فتوحات المكّيّة فى معرفة الاسماء الحسنى فى حضرة الاسم السّلام :
« فإذا حضر العبد و هو عبد السلام مع الحقّ فى هذه الحضرة و كان الحقّ مرآة له فلينظر ما يرى فيها من الصّور ؛ فإن راى فيها صورة باطنة و معاينة مشكلة به شكل ظاهره فعلم انّه راى نفسه و ما حصلت له درجة من يكون الحقّ جميع قواه » « 2 » .
« و اگر صورتى بيند جسدى » يعنى مثالى كه بر صورت اجسام باشد اما از مقوله اجسام نباشد ، « غير شكل خود و وراى آن چيز ديگر داند كه هست » كه به اين صورت مصوّر شده است و فى حدّ ذاته از اين صورت منزّه است ؛ « صورت محبوب ديده باشد به چشم محبوب » ؛ زيرا كه محبّ حينئذ متحقّق است به قرب نوافل و حقّ سبحانه
هامش
( 1 ) .« جام جهاننماى من روى طربفزاى توست * گرچه حقيقت من است جام جهاننماى تو » .( 2 ) . فتوحات المكّيّة ، ج 4 ، ص 202 .