پس به ملاحظهء اين اعتبار گويى : « نظم :
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها و تشاكل الأمر
فكانّما خمر و لا قدح * و كانّما قدح و لا خمر »
يعنى هريك از آبگينه و شراب ، ازبسكه رقيق و لطيف شدند و به صفت يكديگر برآمدند ، به آن ديگرى مىماند ؛ گوييا همه شراب است و آبگينه نيست ؛ آنجا كه اعتبار كنيم كه آبگينه به صفت شراب برآمده يا همه آبگينه است و شراب نيست ، چون اعتبار كنيم كه شراب به صفت آبگينه برآمده ؛ همچنين وقتى كه تبعيت تجلّى مر دل را اعتبار كنيم ، گويا همه دل است و چون تبعيّت دل مر تجلّى را ، گويا همه تجلّى است و ترجمهء اين دو بيت در لمعهء دويم از نظر شيخ مصنف قدس سرّه گذشت آنجا كه گفت :
" از صفاى مى و لطافت جام " ، الأبيات . اما آنجا در بيان تجلّى وجودى ايراد يافته بود ، اينجا در بيان تجلّى شهودى ، و اللّه أعلم .