بيان وصول به مرتبهء ولايت و ظهور حقيقت هدايت [ سالك ] 108
رسيدن به صحبت ارباب دل و نظر از ايشان يافتن و شمهاى از 110
تتمهء حكايت 111
اشارت پير مريد را به تعلق گزيدن و از ما سواى محبوب بريدن 112
صدور امر از پير راهبين حقيقتنورد مريد را به سفر حجاز در 113
عزم كردن به راه حجاز و دل برگرفتن از يار دلنواز 114
اشارت به دوام رابطهء استكمال و عدم انقطاع فيض الهى ، در 115
رجوع به صورت حال سفر و تنزّل به مدارك مردم كوتهنظر 115
بيان انكشاف مطلوب و مشاهدهء حال محبوب به عين اليقين در سرمنزل استقامت 116
تتمهء حكايات حج و تأويل بعضى اركان 118
رجوع به مسكن مألوف و به موطن اصلى بعد از تطوّرات احوال و 119
اشارت به تفضيل طريقهء عشق و دردمندى 121
بيان مترقّى شدن در مدارج استكمال و تربيت مرشد صاحب كمال 122
اشارت به التزام ملامت عشق و كتمان شوق و ديگر نصايح 124
اشارت به فرصت نگاه داشتن در وقت اقبال عشق و آنكه زبان از 125
اشارت به آداب مريد در وقت ظهور جمال حقيقت پير بر او 127
ايماء به آگاه شدن سالك به اقبال عشق از وصول به حقيقت مطلوب ، و 130
اشارت به پيدا شدن درر كنز وجود بر حقيقت عاشق در صورت معشوق 132
بيان شمّهاى از كمال رفعت و علوّ مرتبت ، و 133
شروع در بيان و تمثيل و اظهار باعث برين تخيل على سبيل التفضيل 134
اشارت بر آنكه توفيق عبارت از تدبير شخصست بر نهج ارادت ازلى و 135
شرح روان گشتن حضرت خلافتپناهى به صوب هرات و 137
اشارت به دشوار نمودن كارها در اوّل و به سهولت انجاميدن به همّت 139
اشارت به تفرّق اسرار الهى در حقيقت عناصر و مجتمع شدن در ذات 139
اشارت به معنى « العلماء ورثة الانبياء » و فحواى بيت مولوى قدّس سره 140
خطاب به جانب سلطان وقت و شهنشاه عهد كه شجرى ظل الهى 142
رجوع به حكايت سالك عاشق در خدمت پير و ملامت كشيدن او از 143
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص١٠