تنزّلات ، حضرت احديّت را انگاشته و « تجلّى اول » كه اوّلين تنزل و تعيّن است عبارت از « تعيّن ذات » با جميع اسما و صفات داشتهاند ، و « تجلّى دوم » را كه « تعيّن ثانى » است تعبير كردهاند به اولين تعيّن ذات در مظاهر خلقى ، يعنى به تنزّل .
از « واحديّت » به حضرت « جبروت » ، و اين طايفه در ميان « هويّت » و « احديّت » فرقى ننهادهاند ، اما بعضى از اين طايفه نيز « هويّت » را مقدم بر « احديّت » داشته و ملاحظهء تجرّد را در حضرت احديّت تعيّن و قيد او انگاشته گفتهاند مبدأ تعيّنات حضرت هويّت است و « تجلّى اول » عبارت است از تعيّن ذات در حضرت احديّت ، يعنى از تنزّل از هويّت به احديّت ؛ و « تجلى دوم » ، از احديّت به واحديّت و اين هر دو مستقيم است .
بارى بر هر تقديرى تجلّى اول را « مقام أو أدنى » و « أحديّة الجمع » و « طامة كبرى » گويند ؛ و تجلّى دوم را قاب قوسين و مجمع البحرين خوانند . پس او ادنى در نزول مقدم است از قاب قوسين و در رجوع مؤخر پس سرّ
فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
كه مبيّن معراج است « 1 » ، به شرح محتاج نيست .
و همچنين هر تجليى از تجليّات ، و هر تعيّنى از تعيّنات مقتضى تميز حضرتيست از حضرات ، و موجب تحقّق مرتبهاى از مراتب ذات ، پس از غيب
هامش
( 1 ) - باب چهارصد و بيست و هفت فتوحات مكّيه شيخ اكبر در معرفت قاب قوسين بسيار مطلوب است ( ج 4 - ص 39 - ط مصر ) . و ما در عين پنجاه و هشتم از كتاب شريف عيون مسائل نفس و شرح آن بعد از اشاره به پنج اصل اصيل از اصول معارف نفس بيان نمودهايم كه :عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى- اى استوى شديد القوى له صلى اللّه عليه و آله و سلم ، نظير آنچه كه حق سبحانه فرموده استفَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّاكه لام براى ملك حقيقى است مانندلَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ *، نه مجازى اعتبارى چون الدار لزيد - و هو أيشَدِيدُ الْقُوىبِالْأُفُقِ الْأَعْلىثم من ذلك الأفق الأعلىدَنامن النبىفَتَدَلَّىو تعلّق به من العلو الى السفل كما أن التدلي المشتق من الدلو يشعر بذلك .فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىبحسب قربه منهفَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى. نتيجه اينكه هريك از استواء وافق اعلى و دنو و تدلى و قرب قاب قوسين و ايحاء همه در صقع نفس قدسى رسول اللّه تحقق يافت چنان كه بعد از آن فرمود :ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى. به عين مذكور و شرح آن رجوع شود .