جزوى ز كلّ بمانده ، دستى ز تن بريده * گر زين سپس نباشى از ما جدا چه باشد ؟ !
بىسر شوى و سامان از كبر و حرص خالى * و آنگه سرى بر آرى از كبريا چه باشد ؟ !
پس از تقرير اين معانى و تمهيد اين مبانى و بيان مراتب و حضرات و شرح درجات الخ بعضى از اسما صفات و ذكر تنزلات وجود تا آخر انواع عالم شهود بر تو چون آفتاب روشن گشت كه بيت :
كاروان غيب مىآيد به عين * ليك ازين زشتان نهان آيد همى
اين همه رمز است مقصود آن بود * كان جهان اندر جهان آيد همى
همچو روغن در ميان جان شير * لامكان اندر مكان آيد همى
همچو عقل اندر ميان جان و تن * بىنشان اندر نشان آيد همى
و العاقل تكفيه الإشارة ، و في الإشارة لأرباب القلوب بشارة مصراع : اين خود از حدّ اشارت درگذشت .
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
فهم من فهم و من لم يذق لم يعرف .
بيت :
كين مختلفات جمله از يك اصل است * وين جمله چگونهها از آن بىچون است .
و اللّه المرشد « 1 » .
هامش
( 1 ) - مطلب عمده در موضوع مسائل عرفان اصيل قرآنى و حكمت متعاليه ، توجه به وجود صمدى است كه وجود صمدى مساوق حق است و حق غير متناهى است ،قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ. و وجود صمد غير متناهى مجرّد از ماهيت است . و اگر حق تعالى وجود صمدى مجرد از ماهيّت نباشد او را اين همه تجلّيات در همه مظاهر و مجالى غير متناهى نمىشود بوده باشد . در عرفان و حكمت متعاليه از وجود صمدى غير متناهى ، تعبير به وحدت وجود مىشود ؛ و در حديث تعبير شده است به اينكه
« الصمد الذى لا جوف له »
چنانكه در باب چهارم توحيد صدوق از امام باقر عليه السلام . -