تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
ص 70 ، س 1 : و غرّك حتّى . . . : لبس نفس تمناگر تو را فريب داد تا گفتى آنچه گفتى در حالى كه عيب دروغ خود را با آن مىپوشاندى . شعر از ابن فارض است .
ص 70 ، س 3 : مركب اين باديه . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 120 است .
ص 70 ، س 4 : قدر دل و . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 107 است .
ص 70 ، س 8 : لاابالى را سر و . . . : از غزلهاى سلمان ساوجى است و كل بيت چنين است :
زاهدى گر مى خرد عقبى به تقوى ، گو بخر * لاابالى را سر و سوداى اين بازار نيست
ص 70 ، س 9 : اى دمت عيسى . . . : شعر از مولاناست .
ص 70 ، س 11 : تمسك بأذيال الهوى . . . : به دامان عشق چنگ زن و شرم را بهل و راه پارسايان - و لو پارسايان والامقام - را رها كن . شعر از ابن فارض است .

ص 70 ، س 14 :

جوارح در بافت اين عبارات ، صنعت « استخدام » دارد ؛ از سويى به معنى جانور شكارى با كلمات اقتناص ، مخالب ، شوارد و چنگل تركيب شده ، و از سويى ديگر به معناى اعضا و اندامهاى بدن با جزئيه ، قوا ، معارف و اشعار تركيب مناسب يافته است .
ص 70 ، س 16 - 17 : ز سعى ما چه برآيد . . . : در كليات سعدى چنين است : ز حرص من چه گشايد . . .
ص 70 ، س 20 : الرجل من يأكل . . . : مرد آن است كه از بالاى سرش بخورد نه از زير پايش .
ص 70 ، س 21 : گدايى در ميخانه . . . : شعر از حافظ است .

ص 71 ، س 11 : سيّما :

سىّ به معنى مثل و مانند است و « لا سيّما » كلمه‌اى است كه براى استثنا به كار مىرود . « ما » در آن دو وجه دارد : يا موصوله است به معنى « الذى » ؛ در آن صورت اسم بعد از آن خبر مقدم است و مرفوع واقع مىشود ( جاءنى القوم و لا سيّما أخوك ) ؛ و يا ماء زايده است ؛ در آن صورت كلمهء بعد از آن مضاف اليه « سىّ » واقع مىشود و كسره مىگيرد ( جاءنى القوم و لا سيّما أخيك ) . در عربى « لا سيّما » به معنى خصوصا است اما در فرهنگهاى فارسى « سيّما » بدين معنى ذكر شده است ( نگاه كنيد به : غياث اللغات و آنندراج ، ذيل سيّما ) ؛ صاين الدين هم بدين گونه استفاده كرده است .

ص 71 ، س 19 : أعلّمه الرماية . . . :

هر روزى به او تيراندازى آموختم و چون بازويش نيرو گرفت به من تير انداخت . از امثال عرب است و دربارهء كسى گفته مىشود كه به تو بدى مىكند در حالى كه تو به او