مىتابد و موجب ديده شدن آن مىشود ؛ اصطلاح « نور چشم » از همانجا خاسته است .
ص 40 ، س 9 - 10 : مردم ما از مركز خاك تا . . . :
اغراقى است در ميزان توانايى ديد .
سهروردى هم دربارهء حس بينايى مىگويد : « او از چندينساله راه بتواند ديدن ، و بيشتر در سفر باشد و از جاى خود بجنبد و هرجا كه خواهد رود و اگر چه مسافتى باشد به يك لمحه برسد . چون به دو رسد بفرمايد تا هر كسى را به دروازه نگذارد و اگر از جايى رخنهاى پيدا شود ، زود خبر باز دهد . » ( مجموعهء مصنفات ، ج 3 ، « فى حقيقة العشق » ، ص 278 ) .
عبارتهاى اخير سهروردى مشابه عبارتهاى صائن الدين است كه پس از اين مىآيد .
ص 40 ، س 11 : بر در دروازه جمعى سياهان صف كشيده و تيغها آهخته :
منظور رديف مژگان بر پلك چشم است .
توصيف رمزى دستگاه چشم و كيفيت بينايى در بيان صائن الدين بسى زيباتر و دقيقتر و مفصلتر از بيان سهروردى است . صائن الدين به جنبههاى ادبى بيشتر توجه كرده است .
ص 40 ، س 13 : جَنَّاتٍ تَجْرِي
. . . :
باغهايى كه نهرها در پاى آن جارى است ( البقرة 2 / 25 ) .
رمز رطوبت و اشك چشم است .
ص 40 ، س 14 : صَرْحٌ مُمَرَّدٌ
. . . :
كاخى صاف و هموار و صيقلى از بلور ( النمل 27 / 44 ) .
وصف كاخ سليمان است كه ملكهء سبأ در آن در آمد . اينجا شفافيت چشم را منظور كرده است .
ص 40 ، س 14 : برجى سفيد از انواع جوهر ملتحم كردهاند :
وصف پردهء ملتحمهء چشم است كه اولين پرده است .
ص 40 ، س 15 : برجى ديگر از جوهرى شفاف :
پردهء قرنيّه در چشم است .
ص 40 ، س 16 : برجى ديگر از فيروزه :
سفيدى چشم كه به علت سفيدى و شفافيت بسيار اندكى به كبودى مايل است و به همين سبب آن را فيروزهاى وصف كرده است .
ص 41 ، س 2 : هر دروازه :
رمز محل ارتباط هر يك از حواس ظاهرى با جهان خارج است مثل دروازهء سمع ، دروازهء نظر و . . . ؛ سهروردى هم از پنج دروازهء حواس ظاهرى سخن گفته است ( نگاه كنيد به : مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ، « فى حقيقة العشق » ، ص 278 - 279 ) .
ص 41 ، س 2 - 3 : حاجب الحجّاب :
رمز « حس مشترك » است كه همهء محسوسات از راه پنج حس ظاهرى به سوى آن مىآيند و در آن جمع مىشوند چنان كه پنج جويبار بيايند و