« قدرت و قوّت » خلايف اعتبار مكانت اعتداد « 1 » تمكين است از منشور
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ
.
[ 562 - 563 ] و امّا مرتبهء « جمع » را ، يعنى قلب احاطت جمعيّت انسانى كه از مبدأ تعيّن متوهّم شهود « كأنّك تراه » تا انتهاى فناى محقّق رؤيت « فإن لم تكن تراه » ميدان مقاومت و انقهار اوست ، در تحت سطوت اسماء مذكوره از آيات تطريب غايات خودش بر مصداق
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
حظّ او به طريق افاضت غمام كلام امطار ، انفعالات فنا اثمار « 2 » است ؛ چه ، چون سير حقيقة الحقائق ، در مراتب وجودى و مجالى كونى به نقطهء احاطت نشان قلب رسيد كه جامع ساير دايرهء مراتب الهى و كيانى است ، بالضّروره عنان عزيمت از طرف اوّليّت و ظهور به جانب آخريّت و بطون منعطف گردانيد . « 3 »
روشن بود آن را كه هدايت باشد * كادوار وجود بىنهايت باشد
هر نقطه كه در دور نهايتگيرى * بايد كه بدان نقطه بدايت باشد
همچنانكه از مبدأ سير تا اين منزل ، در هر مرتبهاى اكتساب صورتى وجودى مىنمود ، از اينجا باز به حكم فرمودهء
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
در انخلاع از آن صور و انطلاق از آن قيود خواهد كوشيد :
هرآينه حظّ او به طريق « بصر » نيز ، جز از حجّاب بارگاه تنزيه
لَنْ تَرانِي
و پردهداران سرادق تقديس
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
نباشد . و امّا « سمع » ، چون نسبت خصوصيّت او به طرف بطون ، مكرّرا معلوم گشت ، پس محلّ حدوث اتّصال اوّل به آخر و ظاهر به باطن ، همو تواند بود و خصوصيّت تقدّم او بر ساير مراتب هم از اينجاست . و امّا از حيثيّت « قوّت و قدرت » ، چون مرتبهء تمام و كمال است ، همه شير بيشهء ( 43 ب ) جلادت و بهادر لشكر شجاعت باشد . « 4 »
عشق چو شيرى « 5 » است نه مكر و نه ريو * نيست گهى رو به و گاهى پلنگ
* * *
هامش
( 1 ) . مل : اعداد .
( 2 ) . ال : فنا آثار .
( 3 ) . فر : + رباعى .
( 4 ) . فر : + بيت .
( 5 ) . فر نا : شير .