[ 228 ] و ما شان هذا الشأن منك سوى السّوى * و دعواه حقّا عنك إن تمح تثبت
و لكن « 1 » تو از براى تراكم حجب ظلمانى ، در ظلمتآباد شرك خفى كه عبارت از نسبت افعال و صفات و ذات است ، به غير محبوب حقيقى معتكف گشتهاى و به واسطهء نفسى كه از غلبهء حكم انحرافات افراطى و تفريطى از عدالت اصلى قلبى - كه طريق هدايت حقّ است - دور شده ، گمراه شدهاى اگر بدانى ؛ و الّا اين معنى از آن اظهر است كه بر ارباب فطنت « 2 » سليمه پوشيده ماند . « 3 »
تو يكى و او يكى دو باشد دو * اين يكى زان يكى ببايد كاست
[ 227 ] و حال آنكه در بيابان عشق ، هر كس كه در زوادهء تقواى او و رحال تجريدش ، زلال توحيد عزيز و نايافت باشد ، بالضّروره به آتش شركى كه از باد كفر افروخته ، دايما در اشتعال لواعج قطيعه و حرمان « 4 » است . « 5 »
فنعمت من أكوابها و رأى السّوى * غيري ، فأصبح قلبه يكوى بها « 6 »
* * *
يار نزديكتر ز توست به تو * تو ز نزديك او چرايى دور ؟
[ 228 ] و اين كار بر تو اين چنين عيبناك و خلق نگردانيده جز اثبات غير و سوى . اگر تو در محكمهء تفرقهء اكوان ، نام خود را در تفصيل صدرنشينان صفّهء تعيّن از خود محو كنى و فحواى اين بيت شعار روزگار خويش « 7 » سازى ، « 8 »
بعد ازين اى يار اگر تفصيل هشياران كنى * گر در آنجا نام من بينى قلم بر سرزنش
هرآينه اين دعوى اتّحاد - كه اصل كار است - پيش تو ثابت گردد .
تا تو باشى و او ، جدا باشد * آسمان از زمين و نور از فىء
نقش خود برتراش و او را باش * تا شود جملهء جهان يك شىء
* * *
[ 229 ] كذا كنت حينا ، قبل أن يكشف الغطا * من اللّبس ، لا أنفكّ عن ثنويّة
هامش
( 1 ) . فر : ليكن .
( 2 ) . مل : فطرت .
( 3 ) . فر : + بيت .
( 4 ) . فر : قطيعهء حرمان .
( 5 ) . فر : + شعر .
( 6 ) . فر : + بيت .
( 7 ) . فر : خود .
( 8 ) . فر : + بيت .