پيرامون مكه به تزكيهء نفس پرداخت « 1 » . سالهايى كه ابن فارض در اين نواحى به سر آورد ، در زندگى روحانى و ذوقى او اثرات عميق بر جاى گذاشت ؛ چنان كه در قصيدهء تائيهء صغرا « 2 » اشارات بسيار به اين دوران دارد و قصيدهء داليّه « 3 » نيز كه در مصر و بعد از بازگشت از سفر حجاز سروده شده است ، آكنده از اشارات و سخنان شورانگيز دربارهء مكّه و اماكن متبرّكهء آنجاست .
از آن شيخ بقّال كه تذكرهنويسان استاد روحانى و مرشد ابن فارض مىدانندش ، ديگر سخنى در ميان نيست ، تا آنكه به گفتهء شيخ على ، بعد از پانزده سال در باطن ابن فارض ندا مىدهد كه به قاهره بازآى و بر من نماز بگزار . ابن فارض به قاهره مىشتابد و بر جنازهء وى نماز مىگزارد و او را به ترتيبى كه خود وصيت كرده بود ، در « قرافه » ، دامنهء كوه « مقطّم » و در مسجد عارض به خاك مىسپارد . « 4 »
شيخ على و اكثر تذكرهنويسان ، نام اين شيخ را نگفته ، و تنها به عنوان « شيخ بقال » از او ياد كردهاند ، اما ابن زيّات نام او را « شيخ ابو الحسن على بقّال » ضبط كرده است « 5 » و ابن اياس وى را به نام شيخ « محمد بقال » مىشناسد . « 6 » اين شيخ هر كه بود ، شيوهء ملامتىاش مورد پسند ابن فارض واقع شد و بر افكار وى پرتو افكند . به همين دليل ، نه تنها مجموعهء عقايد ابن فارض را موجب سرزنش و ملامت او از سوى دشمنانش مىيابيم ، بلكه ملامتخواهى را نيز يكى از درونمايههاى بارز شعر وى ، بخصوص در تائيهء كبرا مىبينيم . « 7 »
ابن فارض پس از بازگشت از حجاز ، در صحن خطابهء از هر ساكن شد و به مجاهدتهاى خويش ادامه داد . « 8 » در قصيده داليه اشاراتى دارد كه نشان مىدهد وى پس از بازگشت به مصر ، حسرت ايامى را مىخورد كه در مكه داشته است . گويا در مصر باب فتح بر او بسته شده ، واردات غيبى منقطع گشته بود . « 9 »
هامش
( 1 ) . شرح ديوان ، ج 1 ، ص 5 - 6 .
( 2 ) . ديوان ، ص 40 .
( 3 ) . همان ، ص 130 - 133 .
( 4 ) . شرح ديوان ، ج 1 ، ص 6 .
( 5 ) . الكواكب السّيّارة ، ص 297 .
( 6 ) . بدائع الزّهور ، ج 1 ، ص 267 .
( 7 ) . ديوان ، ص 51 ، 58 ، 60 ، 71 ، 83 ، 84 و . . .
( 8 ) . شرح ديوان ، ج 1 ، ص 11 .
( 9 ) . ديوان ، ص 132 - 133 .