شىء به تسبى العقول سوى الّذي * سمّي الجمال و لست أدري ما هو
و شيخ ناظم نيز در اول تائيه بدين معنى اشارتى كند . « 1 »
وراى حسن چيزى هست كان خوانند عشّاقش * نمىدانم چه چيزست آن ، ولى دانم كه آن دارى
و آن رقم ، مستوفى ديوان عشق در ورق اثبات رقيقهء عاشقى ثبت كرده . « 2 »
تو را آنى است در خوبى كه هر كس آن نمىداند * خطى گل بر ورق دارد كه جز بلبل نمىخواند
يعنى چون منشور دولت حسن به طغراى انفاذ عشق موشّح گردد و سكهء سلطنتش به اسم معشوقى مقرر شود ، هرآينه نقد تصرفش بر محك قبول ، تمام عيار آيد ؛ و لهذا روزنامهء كمالش در نظر مشرفان ديوان حروف ، از تمام ايام ميقات كه موعد كمال ظهور و اظهار است ،
فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً
تعبير كند . « 3 »
طراوت گل رخسار و رنگ عارض تو * ز آب ديدهء پژمان ماست تا دانى
همين معنى بعينه از لفظ
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
مستفاد است « 4 » مع لطيفة أخرى « 5 » فتلطّف ثمّ تدبّر !
هامش
( 1 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 2 ) . ال : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 3 ) . فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 4 ) . حاشيهء مب به خطّ كاتب :
( 5 ) . ايضا : و هي استفادة السّعة السّبعيّة الخاتميّة معها منها .