مانند ؛ . . . زيرا كه سالك ممكن ، گرد امكانى از وجود خود نيفشانده ، . . . بسيارى از اعيان و اشراف اين طايفه ، هر دو را يكى گمان برده .
. . . و ادراكات حقيقت و وجود مطلق نكرده .
5 - تكرار فعل .
مانند ؛ . . . كه نابود را به شىء اسناد اضافه كنند از حيثيتى ، و هستى را نيز اضافه كنند از حيثيتى ديگر .
. . . كه آن حقيقت و علم وجود و شهود است ، و اينجا مراد به نور حقيقت است ، و اين ظاهر است .
6 - حذف فعل به قرينه مانند ؛ . . . و نظر كه عبارت از علوم مكتسب است ، ادراك كنه ذات .
. . . و ذات حق را تشبيه كرد به قرص آفتاب و مظاهر كونيه اسماء و صفات را به جرم ديگر
. . . آن را صوفيه عين ثابته خوانند ، و حكما ماهيت ، و متكلمين وجود علمى .
د - خصوصيات سبكى ؛
1 - تركيبات عربى فراوانى در نثر كتاب به كار رفته است .
مانند ؛ خاتم النبوة ، بالحقيقة ، بالاعتبار ، دائم الابد ، بالذات ، لذاته ، فافهم ، و اللّه اعلم بالصواب ، كما هى عليه ، معتد به ، مستلزم الحال ، و اللّه اعلم بما